X
تبلیغات
رایتل

  

  

 سی ساله گی َم مبارک ‍ِ اونی که قراره باهام باشه .    

 
 
  
  
 

میگفت : فکر میکنی بعد از یک عمر کج دار و مریز و کش و قوس ، سر سی سالگی خودت را شناخته ای دیگر همه فوت و فن زنانگی ات را ریخته ای روی دایره، آرد را بیخته و الکت را آویخته ای فکر میکنی حالا می توانی با خیال راحت یک پیژامه گلدار بپوشی و پاهایت را روی میز دراز کنی، بگذاری ابروهایت مثل پاچه بز بشوند و موهای پایت را هفته ای یکبار با تیغ ونوس صورتی شیو کنی، آرایشت همان مداد مشکی توی چشم باشد که مدتها ست نوکش کـُند شده ولی یادت نمی آید تراش را کجا گذاشته ای ...و یک رژ لب هول هولکی صورتی برای اینکه پریدگی و خشکی لبها را بپوشاند ....ادا و اطفارها هم که تکرار همان های قبلی است ، همانهایی را که یک روز در اوج بودی، بردار و بگذار جلوی چشمت بعد هی از رویش کپی کن برای همه موقعیتهای رومانتیک و عشقولانه . فکر می کنی حالا وقتش رسیده که بخوری و بخوابی و کمی شلخته باشی ... زمان اهمیتش را از دست داده و هیچ جا بهتر از خانه نمی شود

... 
همینطور برای خودت یلری می زنی و دهن دره می کنی تا اینکه یکروز ، یکروز معمولی که می تواند پاییزی باشد یا زمستانی .. یکروز که از ماشین پیاده می شوی و روسریت را محکم می کنی تا سوز سرد گوشهایت را نیازارد ، با یک لحظه تامل یا تلنگر .. دنیای پلاسیده سی سالگیت دوباره جان می گیرد و بعد یک کشف و شهودی آغاز می شود ویرانگر ، طغیانگر و سرکش
بعد تازه می فهمی که تو ، شروع شده ای ، تازه یادت می آید که آس ها را یک جایی توی آستر لباست قایم کرده بودی، تازه خودت را می شناسی و هی می گویی جل الخالق !!!  
و من دارم فک میکنم پر بیراه هم نمی گویند که سی سالگی زن یعنی اوج زیبایی و برقراری بهترین و پرشورترین روابط عاشقانه. 
 
نفس | | 36