سخت نیست این بار چشمان ام را می بندم و از تو می گذرم ... نفس ام می خونمت ها ... ببخش که نمی نویسم برات آخه یکم سرم ... که نه ... دستام شلوغ شدن ولی چشم از لبان ات بر نمی دارم ... راستی اندکی آغوش رو پر می کنم ... ( آیکون کمبود ) نفسی ... تا دوباره
اخرین نفر او نیست توئی و توئی که رفتن را دیدی و می بینی شاید هم نه تو اولین ی اولینی که هست و اولینی که بیاید دومین است . پس دور نه نزدیک شو نزدیک شو نزدیک نه آنقدر که دیده نشی
شاید با دور شدنمون داریم بهش نزدیک میشیم!
نرفتم
تو خواستی
حالا هم که خیلی دوری
دیگه خودتو ٬خدای خودت
قلبمو دستای کوچیکت
و به زودی به (او) یی دیگر نزدیک خواهی شد...
دور شدن حل می شه!؟
"دور شد" ها رو دو جور خوندم. یه بار با باید و یه بار هم به صورت یک جمله ی مستقل یعنی باز هم
" او دور شد"
از نظر من شخت ترین قسمتش دیدن این دور شدنه
سخت نیست
این بار چشمان ام را می بندم
و از تو می گذرم ...
نفس ام
می خونمت ها ...
ببخش که نمی نویسم برات
آخه یکم سرم ... که نه ... دستام شلوغ شدن
ولی چشم از لبان ات بر نمی دارم ...
راستی
اندکی آغوش رو پر می کنم ... ( آیکون کمبود )
نفسی ...
تا دوباره
خب آخه چیرا رفت ؟

هزار و یک شب من / پر از صدای تو بود
گریه ی هر شب من / فقط برای تو بود...
ما با دردو سختی زاده شدیم
اونقدرها هم سخت نیستا!
خدا نکنه آخرین نفر بره! همیشه نگران آخرین نفرم
و تلخ ترین قسمتش اینه که وانمود کنی هیچ اتفاقی نیافتاده
آره... دور شد...
خیلی...دور شدی!
دیگه نمی تونم صدات را بشنوم.
کار کارکار
زندگی یعنی همین
اصلا بعضی وقتها آدم دلش می خواد جابجا بگیره بخوابه
بدیش اینه که
خیلی وقتا نمیشه
تلخ شدی بانو ...
حرفی برای گفتن ندارم ...
یه کم بهش فکر می کنم .
همه یه روزی میرن!!
سلام وبلاگ جالبی داری ممنون میشم به ما هم سر بزنی با تشکر[گل]
اخرین نفر او نیست توئی و توئی که رفتن را دیدی و می بینی
شاید هم نه تو اولین ی اولینی که هست و اولینی که بیاید دومین است .
پس دور نه
نزدیک شو
نزدیک شو
نزدیک
نه آنقدر که دیده نشی
راستی یادم به یادم نیاورد که بگو یم که بیائی
پس من اینجایم و به جایم و نه هرجایم که
که
که
بی جایم
وقتی که میره...
چــطور باید بلنــــد شد...چــطور واقعا؟
دور شدن از اونی که دوسش داری سخته
حالا که رفته ای
پرنده ای آمده است
در حوالی همین باغ رو به رو !
هیچ نمیخواهد !
فقط میگوید :
کو کو ؟ !
همه میرن
ما ها میریم!!
همه میرن
ما هم میریم!!
آسیاب به نوبت
برخیزو مخور غم جهان گذران/ خوش باش و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی/ نوبت به تو خود نیامدی از دگران!
ماندن من ،
آسان بود ... ؟
بدبختی اینجاست که نمیتونم بپذیرم و بلند شم