بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

دنیا تمام شد

  

  

 زن خسته شده بود .  

 فکرش خسته شده بود.

 آرزوهایش خسته شده بودند.

 اصلا همه چیز خسته کننده شده بود.  

 

  □ □  

  

 همه چیز به هم خورده بود. 

 نبودنش نیاز تعریف نداشت . 

 زن تنها مانده بود. 

 بیرون پنجره همه چیز آرام بود .    

 فکرش را پرواز داد. 

  فکرش پرواز کرد . 

  پرواز کرد و باز هم پرواز کرد 

  و عاقبت خسته از اینهمه پریدن 

  بر بلندای درخت انجیر پیر آرام گرفت .  

 

   □ □   

 

  

هم‌کلام با تمام زمستان‌های بی‌قراری در آن بزرگ‌راه سرد و لعنتی

 هم قصه با آن همه حفره های عمیق چرکین از رابطه های پیاپی پنهانی

همراه با فراموشی گاه و بی‌گاه نامش – از ذهن کسی –  

 که باعث میشد برای شنیدنش تا صبح گوشی تلفن٬ موبایل ٬

 را بغل بگیرد و بخوابد 

 

   □ □ □ 

     

 اینبار خودش باید می پرید. جسم و روح با هم . 

 حتی اگر خواب ِ پرواز هم میدید، باز به پنجره نیاز بود

 تمام روز، تمام پنجره را…

 تمام پنجره را، تمام روز…باز نگه داشته بود..

 شب که شد روی لبه پنجره رو به تمام شهر ایستاد. 

 نفس عمیقی کشید.

 ریه هایش پر شد از هوای داغی که تهش مزه ی دل درد می داد  .  

 دستهایش را تا بی انتها باز کرد و پرید  

 

   □ □ □  

 

 

 هیچ‌کس برایش هورا نکشید.  

 

 

 

 

 

نظرات 16 + ارسال نظر
مسی 15 تیر 1390 ساعت 08:56 http://jafangestaan.persianblog.ir/

چه دردناک. ولی راحت شد از هر چی خستگی

درود بسیار ...
و من به احترام زیبایی این نوشته، بلند می شوم و دست می زنم ...

وحید 15 تیر 1390 ساعت 09:09

دخترک ال.اس.دی زده بود!
به نظرم هیچ عشقی. هیچ زنی. هیچ مردی
و همینطور هیچ آرمانی و عقیده ای
ارزش پریدن از پنجره رو نداره!

بانو فوق العاده بود ...

زیبا و پرمفهوم

ادیب 15 تیر 1390 ساعت 11:11 http://www.19paknevis.blogfa.com/

میدانی

دلتنگی

عین آتش زیر خاکستر است

گاهی فکر میکنی تمام شده

اما یک دفعه

همه ات را آتش میزند ...

ادیب 15 تیر 1390 ساعت 12:05 http://19paknevis.blogfa.com/

به غایت ممنون .

دختر جان
آن بهار که زود آمد و زود رفت
همه اش خامی بود
و این پاییز که درنگ نمود
همه اش پختگی ...

ادیب 15 تیر 1390 ساعت 12:12 http://19paknevis.blogfa.com/

برای کسی که دوست داریم
اگر قفسی بسازیم
حتی از عشق
بجای اینکه به ما بیندیشد
به ازادی اش میندیشد...
اما محبت
عقاب را هم جلد میکند...

یاغی 15 تیر 1390 ساعت 16:05 http://www.crazygirl37.blogfa.com

گریه کردم...
دنیا برای منم هر روز تموم میشه. خسته شدم از این همه پایان!

سمیرا جوووووووون 15 تیر 1390 ساعت 16:34

سلام

قبلاً بهتر مینوشتی
الان لذت نمیبرم از نوشته هات
نمیدونم
شاید این نظره منه فقط

مهدی 16 تیر 1390 ساعت 22:57

کامروا شد
اما...
اما هنوز خیلی ها منتظر بودند که کامروایشان کند

سقوط تنها هسی است که ازش صعود رو یاداوری میکنه..

bahar 21 تیر 1390 ساعت 12:53 http://mangeneshodegan.blogfa.com/

پروازش از پرنده ی ذهنشم بیشتر اوج گرفت...پرید تا ابدیت...

خدای کوچک 22 تیر 1390 ساعت 10:42 http://goddess1.blogfa.com

زن زن زن....

خواهر کوچیک 12 مهر 1391 ساعت 18:47

سلام داداش گلم شعرات خوب بود ولی میتونی بهترین هم باشی به نظرمبه جای کلمه عزیز تو شعرات یه کلمه دیگه انتخاب کن یا کمتر استفاده کن قربونت برم موفق باشی

سلام داداش گلم شعرات خوب بود ولی میتونی بهترین هم باشی به نظرمبه جای کلمه عزیز تو شعرات یه کلمه دیگه انتخاب کن یا کمتر استفاده کن قربونت برم موفق باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد