بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

فاصله

 

 

 

به اتاقش رفت و نگاه کرد به تخت دونفره که هنوز مرتب نشده بود ...

 

و نگاههای خیره به سقفِ مـَـرد که پر از دستهای روی پیشانی بود  

 

  

 

نظرات 14 + ارسال نظر
navid 24 تیر 1390 ساعت 19:16 http://navidam.blogfa.com

با همه دانایی هایمان اینروزها پر از فاصله ایم و عشق فقط یه حرف و رویا انگار هست

خانومی 24 تیر 1390 ساعت 19:33 http://tanhaihayeman.blogfa.com

سلام!!!

خیلی زیبا بود. از آشنایی با شما خوشحالم

مهدی 24 تیر 1390 ساعت 20:34

من که چشمم جز جلوی دماغمو نمیبینه
پس بدو تخت رو مرتب کن
بعدی منتظره

سیاوش 24 تیر 1390 ساعت 21:47 http://www.seavash0091.blogfa.com

او دلش برای خودش تنگ می شود ...

حال آنکه همیشه من دلتنگش بوده ام ...

عشق آتش زیر خاکستر است ...

همه می دانند در دل خاکستر آتش است اما به ظاهرش نگاه می کنند ...

فقط کاش این آتش زیر خاکستر را می توانستم برای همیشه خاموش کنم ...

ای کاش خاموش می شد ... ای کاش سرد می شد ... ای کاش ...

ای کاش ها هیچ کمکی نمی کنند ...

بگذار این آتش برای همیشه بماند ...

به گرمایش عادت کرده ام و گرمای آن را دوست دارم ...

bahar 24 تیر 1390 ساعت 21:55 http://mangeneshodegan.ir

نوشته هات.. یه غم خاصی داره! ولی مهم تر از اون این آهنگ بی نهایت زیباست! از کیه؟؟؟
(لینک شدید)

بانوی او 24 تیر 1390 ساعت 22:15 http://lis.blogsky.com/

جمله دومی جمله ای بود واسه خودش
خوب رسوند مفهومو

نشستم تموم پستاتو از اول تا تهش خوندم.ازین آهنگه هم خیلی خوشم اومد.می خوامش.

غزل 24 تیر 1390 ساعت 23:07 http://sina382.blogfa.com/

میخونمت

rainbow 24 تیر 1390 ساعت 23:07 http://ranginkamaneto.blogfa.com

ارسطو 24 تیر 1390 ساعت 23:12 http://arastoo7.blogfa.com/

مثل همیشه زیبا
راستی نگفتی نوشته های قبلیتو چطوری دنبال کنم

سیاوش 24 تیر 1390 ساعت 23:12 http://www.seavash0091.blogfa.com

چه تهی شده ام ، من از معنی...

و نفرین بر این واژه گان پوچ و بی معنی...

که مرا نه به خروش ِ مواج ِ زندگی رهنمونند

و نه به آرامش یکپارچه مرگ...

چه بی حاصل حضوری دارند این واژه گان...

بر این معصوم صفحۀ سفید ِ بی گناه...

که دیگر نه دیده گان مرا تعریف می کنند

و نه چشمان تو را افسون...

مرده باد کلمه و خاموش باد جمله...

که هر چه می گویند از حضور خستۀ من می کاهند

و بر غیاب شکستۀ تو می افزایند...

آخر به چه کار می آیید ای واژه گان گم گشته معنی...

مرا به حال خود بگذارید... و ویران شوید...

که از انبوه شما ، تنها دیواری ساخته می شود از آجر تلخ کلمه ،

که چون به یک خط قرار گیرید و بر سطرها نشینید ،

بی نفوذ دیواری گردید همچون این نوشتۀ منحوس...

وهر چه بیشتر نوشته آید...

دیوار جدایی میان من و تو را رفیع تر گرداند...

و مرا در پشت این نوشته ها پنهان تر...

پس دیگر نخواهم نوشت و هیچ نخواهم گفت...

تا ویران شود دیوار و آوار گردد کلمات...

که اکنون وقت خاموشی پرفریب لبهاست...

و آغاز گفتگوی بی واسطۀ چشمها...

بر چشمان گویای من همیشه خیره بمان....

روانی 25 تیر 1390 ساعت 00:00 http://www.tajavoz.blogfa.com

عزیزم
برای همه دلنگرانیهایت مرا ببخش
مفصل می آیم و به پایت می افتم
شاید دوباره توی چشمهایت عزیز بداریم

Somebody 25 تیر 1390 ساعت 02:59 http://alienmind.blogsky.com

و احتمالن بعدش هم به انجام وظیفه پرداخت.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد