به اتاقش رفت و نگاه کرد به تخت دونفره که هنوز مرتب نشده بود ...
و نگاههای خیره به سقفِ مـَـرد که پر از دستهای روی پیشانی بود
با همه دانایی هایمان اینروزها پر از فاصله ایم و عشق فقط یه حرف و رویا انگار هست
سلام!!! خیلی زیبا بود. از آشنایی با شما خوشحالم
من که چشمم جز جلوی دماغمو نمیبینهپس بدو تخت رو مرتب کن بعدی منتظره
او دلش برای خودش تنگ می شود ...حال آنکه همیشه من دلتنگش بوده ام ...عشق آتش زیر خاکستر است ... همه می دانند در دل خاکستر آتش است اما به ظاهرش نگاه می کنند ...فقط کاش این آتش زیر خاکستر را می توانستم برای همیشه خاموش کنم ...ای کاش خاموش می شد ... ای کاش سرد می شد ... ای کاش ...ای کاش ها هیچ کمکی نمی کنند ...بگذار این آتش برای همیشه بماند ...به گرمایش عادت کرده ام و گرمای آن را دوست دارم ...
نوشته هات.. یه غم خاصی داره! ولی مهم تر از اون این آهنگ بی نهایت زیباست! از کیه؟؟؟(لینک شدید)
جمله دومی جمله ای بود واسه خودشخوب رسوند مفهومو
نشستم تموم پستاتو از اول تا تهش خوندم.ازین آهنگه هم خیلی خوشم اومد.می خوامش.
میخونمت
مثل همیشه زیباراستی نگفتی نوشته های قبلیتو چطوری دنبال کنم
چه تهی شده ام ، من از معنی...و نفرین بر این واژه گان پوچ و بی معنی...که مرا نه به خروش ِ مواج ِ زندگی رهنمونندو نه به آرامش یکپارچه مرگ...چه بی حاصل حضوری دارند این واژه گان...بر این معصوم صفحۀ سفید ِ بی گناه...که دیگر نه دیده گان مرا تعریف می کنندو نه چشمان تو را افسون...مرده باد کلمه و خاموش باد جمله...که هر چه می گویند از حضور خستۀ من می کاهندو بر غیاب شکستۀ تو می افزایند...آخر به چه کار می آیید ای واژه گان گم گشته معنی...مرا به حال خود بگذارید... و ویران شوید...که از انبوه شما ، تنها دیواری ساخته می شود از آجر تلخ کلمه ،که چون به یک خط قرار گیرید و بر سطرها نشینید ،بی نفوذ دیواری گردید همچون این نوشتۀ منحوس...وهر چه بیشتر نوشته آید...دیوار جدایی میان من و تو را رفیع تر گرداند...و مرا در پشت این نوشته ها پنهان تر...پس دیگر نخواهم نوشت و هیچ نخواهم گفت...تا ویران شود دیوار و آوار گردد کلمات...که اکنون وقت خاموشی پرفریب لبهاست...و آغاز گفتگوی بی واسطۀ چشمها...بر چشمان گویای من همیشه خیره بمان....
عزیزمبرای همه دلنگرانیهایت مرا ببخشمفصل می آیم و به پایت می افتمشاید دوباره توی چشمهایت عزیز بداریم
و احتمالن بعدش هم به انجام وظیفه پرداخت.
با همه دانایی هایمان اینروزها پر از فاصله ایم و عشق فقط یه حرف و رویا انگار هست
خیلی زیبا بود. از آشنایی با شما خوشحالم
من که چشمم جز جلوی دماغمو نمیبینه
پس بدو تخت رو مرتب کن
بعدی منتظره
او دلش برای خودش تنگ می شود ...
حال آنکه همیشه من دلتنگش بوده ام ...
عشق آتش زیر خاکستر است ...
همه می دانند در دل خاکستر آتش است اما به ظاهرش نگاه می کنند ...
فقط کاش این آتش زیر خاکستر را می توانستم برای همیشه خاموش کنم ...
ای کاش خاموش می شد ... ای کاش سرد می شد ... ای کاش ...
ای کاش ها هیچ کمکی نمی کنند ...
بگذار این آتش برای همیشه بماند ...
به گرمایش عادت کرده ام و گرمای آن را دوست دارم ...
نوشته هات.. یه غم خاصی داره! ولی مهم تر از اون این آهنگ بی نهایت زیباست! از کیه؟؟؟
(لینک شدید)
جمله دومی جمله ای بود واسه خودش
خوب رسوند مفهومو
نشستم تموم پستاتو از اول تا تهش خوندم.
ازین آهنگه هم خیلی خوشم اومد.می خوامش.
میخونمت
مثل همیشه زیبا
راستی نگفتی نوشته های قبلیتو چطوری دنبال کنم
چه تهی شده ام ، من از معنی...
و نفرین بر این واژه گان پوچ و بی معنی...
که مرا نه به خروش ِ مواج ِ زندگی رهنمونند
و نه به آرامش یکپارچه مرگ...
چه بی حاصل حضوری دارند این واژه گان...
بر این معصوم صفحۀ سفید ِ بی گناه...
که دیگر نه دیده گان مرا تعریف می کنند
و نه چشمان تو را افسون...
مرده باد کلمه و خاموش باد جمله...
که هر چه می گویند از حضور خستۀ من می کاهند
و بر غیاب شکستۀ تو می افزایند...
آخر به چه کار می آیید ای واژه گان گم گشته معنی...
مرا به حال خود بگذارید... و ویران شوید...
که از انبوه شما ، تنها دیواری ساخته می شود از آجر تلخ کلمه ،
که چون به یک خط قرار گیرید و بر سطرها نشینید ،
بی نفوذ دیواری گردید همچون این نوشتۀ منحوس...
وهر چه بیشتر نوشته آید...
دیوار جدایی میان من و تو را رفیع تر گرداند...
و مرا در پشت این نوشته ها پنهان تر...
پس دیگر نخواهم نوشت و هیچ نخواهم گفت...
تا ویران شود دیوار و آوار گردد کلمات...
که اکنون وقت خاموشی پرفریب لبهاست...
و آغاز گفتگوی بی واسطۀ چشمها...
بر چشمان گویای من همیشه خیره بمان....
عزیزم
برای همه دلنگرانیهایت مرا ببخش
مفصل می آیم و به پایت می افتم
شاید دوباره توی چشمهایت عزیز بداریم
و احتمالن بعدش هم به انجام وظیفه پرداخت.