بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

متکا

 

 

 

با چشمانی سرخ و تنی گر گرفته پرید رویش

ــ  آه تمام رختهایت را دانه دانه خسته خواهم کرد

بعد از نبردی چند ساعته و نفس گیر درحالیکه  هنوز تقلا میکرد

خودش را مالید به همه جای تخت و باصدائی که بیشتر شبیه خُر خُر کردن بود نالید 

 ــ  چیز دیگری نمانده جز همین شلوارت ٬الباقی مسائل کاملا تحت کنترل هستند !