با چشمانی سرخ و تنی گر گرفته پرید رویش
ــ آه تمام رختهایت را دانه دانه خسته خواهم کرد
بعد از نبردی چند ساعته و نفس گیر درحالیکه هنوز تقلا میکرد
خودش را مالید به همه جای تخت و باصدائی که بیشتر شبیه خُر خُر کردن بود نالید
ــ چیز دیگری نمانده جز همین شلوارت ٬الباقی مسائل کاملا تحت کنترل هستند !