همش دو سه ماه اول جز دسته ی اول بودم بعدنا یواشکی ناشناس پرت و پلا مینوشتم، اما نمی چسبید بهم. دلم میخواس یکی که منو میشناسه پرت و پلاهامو بخونه. شاخ شدنمو. زر زدنامو الان دیگه فقط دلم میخواد بنویسم خوبیش اینه که دیگه این دوره زمونه هیشکی وبلاگ نمیخونه، که بیاد فضولیتو کنه اعصابتو بگاد دو سه روزه یه جنگ اعصاب افتاد تو فیسبوکم که بعدِ همه ی فحشا و دری وری ها و به گه کشیدن همدیگه، مجبور شدم یه جماعتی رو بلاک کنم، بقیه رم با فحش بدرقه کنم. منتشو نمیذارم، ولی سرِ شِر کردن یکی از پستای بلاگ تو همچی اتفاقی افتاد. همه ی جنگ من سرِ بلاگت، این استتوسم بود: "چرا اینقد زورتون میاد یه زنی حرف دلشو بزنه؟ دلش خواسته، دوس داشته. چتونه شما؟ هر دختری بخواد خودش باشه، از نظر شماها یا خرابه، یا بیمار برید ببینید چند هزار تا بلاگ دخترونه داریم که از ترس همین نگاههای بیمارگونه و مردسالارانه ی شماها با اسم مستعار مینویسن. مقصر تمام این فجایع شخص شخیص شماست آقای محترم. وبلاگو بخون و برو. آسیب شناسی نکن. حال آدمو بهم نزن." بعد الان که این پستتو دیدم، یه لحظه به سرم زد اینا رو واست بگم. حتی تویی هم که با اسم مستعار مینویسی درامان نیستی. اِنقد اینا خرن، انقد گاون، واسه همین پست هات، اگه سالم گیرت بیارن خشک خشک باهات معاشرت میکنن.
سلام ، خوب به نظر من شما جزو دسته اول هستید ، (به کلی ناشناس) به خودتون که نمی تونین حسودی کنین شایدم اینطور نیست و آشنایید و من نمی دانم . بهر حال خیلی ها هم هستند که به این تعداد خواننده وب شما حسودی می کنند حتما .
اولا که فقط خودم مینوشتمو میخوندم..بعد تصمیم گرفتم با نام خودم باشه و چه راحت..الان پشیمونم! کاش ناشناس مونده بودمو چه راحت!...نمیتونم هر حرفی میخوام بزنم
مدتها سعی می کردم فرار کنم و پنهان بشم ... این ترس بیمارگونه از شناخته شدن و بعدش چی میشه نمی زاشت خودم باشم ... ولی یه روز به خودم اومدم دیگه بزرگ شدم ... می دونم کار درست چیه ... پس شدم خودم ... خود واقعی بدون ماسک نوشته هات رو دوست دارم کم می نویسی اما کاملی ... این مهم تره از اینکه ادم بدونه کی می نویسه اما نوشته هاش ارزش خوندن نداره ... پس اون که اصلا خونده نمی شه می خونمت بارها
همش دو سه ماه اول جز دسته ی اول بودم
بعدنا یواشکی ناشناس پرت و پلا مینوشتم، اما نمی چسبید بهم. دلم میخواس یکی که منو میشناسه پرت و پلاهامو بخونه. شاخ شدنمو. زر زدنامو
الان دیگه فقط دلم میخواد بنویسم
خوبیش اینه که دیگه این دوره زمونه هیشکی وبلاگ نمیخونه، که بیاد فضولیتو کنه اعصابتو بگاد
دو سه روزه یه جنگ اعصاب افتاد تو فیسبوکم که بعدِ همه ی فحشا و دری وری ها و به گه کشیدن همدیگه، مجبور شدم یه جماعتی رو بلاک کنم، بقیه رم با فحش بدرقه کنم.
منتشو نمیذارم، ولی سرِ شِر کردن یکی از پستای بلاگ تو همچی اتفاقی افتاد.
همه ی جنگ من سرِ بلاگت، این استتوسم بود:
"چرا اینقد زورتون میاد یه زنی حرف دلشو بزنه؟
دلش خواسته، دوس داشته. چتونه شما؟
هر دختری بخواد خودش باشه، از نظر شماها یا خرابه، یا بیمار
برید ببینید چند هزار تا بلاگ دخترونه داریم که از ترس همین نگاههای بیمارگونه و مردسالارانه ی شماها با اسم مستعار مینویسن. مقصر تمام این فجایع شخص شخیص شماست آقای محترم. وبلاگو بخون و برو. آسیب شناسی نکن. حال آدمو بهم نزن."
بعد الان که این پستتو دیدم، یه لحظه به سرم زد اینا رو واست بگم. حتی تویی هم که با اسم مستعار مینویسی درامان نیستی. اِنقد اینا خرن، انقد گاون، واسه همین پست هات، اگه سالم گیرت بیارن خشک خشک باهات معاشرت میکنن.
ممنون م ازت .
خوب پس ۵۰٪حسودیت میشه خوبه حالا ۵۰٪نمیشه جایه امیدواری هست
من جزو دسته دومم
و من به دسته سوم هم حسودی میکنم
آنهایی که به راحتی چیز های سخت را می نویسند و چه بی اهمیت که آشنا هستند یا ناشناس.
و من به دسته سوم هم حسودی میکنم
آنهایی که به راحتی چیز های سخت را می نویسند و چه بی اهمیت که آشنا هستند یا ناشناس.
وبلاگ تو هم از جمله وبلاگهای دوست داشتنیه که خیلی راحت مینویسه
سلام ، خوب به نظر من شما جزو دسته اول هستید ، (به کلی ناشناس) به خودتون که نمی تونین حسودی کنین
شایدم اینطور نیست و آشنایید و من نمی دانم . بهر حال خیلی ها هم هستند که به این تعداد خواننده وب شما حسودی می کنند حتما .
لاییییییک .
می تو ...
فضول جان دلش کوچولوس خوب
نمیشه اولشو در گوشم بگی ؟؟؟
[چشمک]
بر می گرده پیشت . شک ندارم . خیلی زودتر ازون که حتی بتونی فکرشو بکنی .
من به آن شناخته شده ها بیشتر حسودیم می شود
اولا که فقط خودم مینوشتمو میخوندم..بعد تصمیم گرفتم با نام خودم باشه و چه راحت..الان پشیمونم! کاش ناشناس مونده بودمو چه راحت!...نمیتونم هر حرفی میخوام بزنم
مدتها سعی می کردم فرار کنم و پنهان بشم ... این ترس بیمارگونه از شناخته شدن و بعدش چی میشه نمی زاشت خودم باشم ... ولی یه روز به خودم اومدم دیگه بزرگ شدم ... می دونم کار درست چیه ... پس شدم خودم ... خود واقعی بدون ماسک
نوشته هات رو دوست دارم کم می نویسی اما کاملی ... این مهم تره از اینکه ادم بدونه کی می نویسه اما نوشته هاش ارزش خوندن نداره ... پس اون که اصلا خونده نمی شه
می خونمت بارها
راحت راحت!
حالا شما جزو کدام دسته هستید؟؟!
من کدومم تو کدومی؟
مهم اینه که اونی که میخوای حرفاتو بخونه و بفهمه , شناس یا ناشناس مهم نیست
منم زو همون دسته ای اولم و راحتُ بی اِبا مینویسم سرخوش ازینکه کسی نمیدونه و میخونه و اونی ک میخونه نمیدونه
سلام عزیزم بخشین اپ کردم خوشحال میشم بیای
منم ناشنای مینویسم و چه راحتم ها از دسته اولم ها
نظر من کوش؟
ایناهاش .
غبطه می خورم
به دلهایی
که هنگام مرگ هم
تنها واژه ای که پر می کشد از دهانشان
حقیقت است
حقیقت است
و حقیقت...
__________________________
امیر سربی