آنقدر هم را بوسیده بودیم که لبهای من رنگ لبهای تو شد
و لبهای تو مزه خودم را می داد !
و دست هـــای تو .. آخ دست هــــای تو ...
و یک اتفاق آرامی که داشت
کم کم در من می افتاد ...
بوسه"همواره معجزه میکنیعجیب ترین خلقت آفریدگاره بنظر من
همم دارم سعی میکنم تصورش کنم!
باز رفتی جلو ایینه شروع کردی به ماچ کردن خودت؟
عالیـــ بود خانومیحرفــ نداشت نوشتتـــ
لبهایم طعم بهشت می دهدعجیب طعم لبهایت بامن استاکنون
اتفاق افتاد آخر سر؟
نظر شما محترم است ، همچنان خواننده شما هستم.
بوسه"
همواره معجزه میکنی
عجیب ترین خلقت آفریدگاره بنظر من
همم دارم سعی میکنم تصورش کنم!
باز رفتی جلو ایینه شروع کردی به ماچ کردن خودت؟
عالیـــ بود خانومی
حرفــ نداشت نوشتتـــ
لبهایم طعم بهشت می دهد
عجیب طعم لبهایت بامن است
اکنون
اتفاق افتاد آخر سر؟
نظر شما محترم است ، همچنان خواننده شما هستم.