مینیمال نویس اول که ناراحت شدم گفتی این خاطره را تو برای من ننوشتی ... اما امکان نداره من اشتباه کنم میدونی چرا؟؟؟؟؟؟ آخه من این این وبلاگ را نزدیک یک سال هست که درست کردم .... این ملت تو سری خور اصلا و ابدا بلد نیست یک متن 4 خطی یا یک انشاء یک صفحه ای را بنویسد از بس غلط املایی و اشتباهات نگارشی دارند ....... تا بحال هرچی خاطره برای من ارسال کرده بودند من اول یک ساعت از متنی که نوشته بودند میخندیدم آخه اینقدر چرت و پرت نوشته بودند که حالت استفراغ داشتم اما امروز یه متنی برایم ارسال شده بود که بسیار زیبا بود اما این متن یه اشکال داشت واشکالش هم این بود که سروکارم به بطری نوشابه می افتاد برای همین ترسیدم چاپ کنم اما از خاطره ای که ارسال کرده بودند لذت بردم یه خاطره خنده دار بدون غلط املایی بود با رعایت قواعد دستور و آیین نگارش بود!!! حدس زدم کار تو باشد ......... که متاسفانه گفتی کار من نبوده ... انشالله که گردنت بشکنه که زدی توی ذوقم ایشالله که بمیری حلوایت را خودم بپزم ... انشالله در ضمن یه چیزی هم در رابطه با وبلاگت بگم میدونی از چه چیزت خوشم میاد؟؟؟ از مرموز بودنت خوشم میاد میدونی فرق من و تو چیه؟؟؟ تو یه غصه بر دوش مردم اضافه میکنی اما من یه غصه از دوش مردم بر میدارم پس من و تو در تقابل همدیگه هستیم درست مثل آب و آتش در ضمن فکر نکن یه وقت من اهل گ زدن هستم نه اصلا من خیلی خجالتی هستم اصلا و ابدا اهل گ نیستم جایی که من زندگی میکنم گ زدن بی ناموسی حساب میشه درست مثل فیلم دایی جان ناپلئون از اینکه به وبلاگ من سر میزنی ازت متشکرم حالا برو به جهنم
خیلی جالب بود
از پایین باید به بالا بخونیم؟
آخه اگه با اره برقی نصفش کنی
بعد دیگه طرف کشته شده است.
دیگه جر دادن نداره بدبخت
از بالا به پائین بخون .. من عاشق این دیالوگ طنزش شدم
عجب !
یه چیز بود تو مایه های دیالوگای در امتداد شب.
مینیمال نویس اول که ناراحت شدم گفتی این خاطره را تو برای من ننوشتی ... اما امکان نداره من اشتباه کنم میدونی چرا؟؟؟؟؟؟ آخه من این این وبلاگ را نزدیک یک سال هست که درست کردم .... این ملت تو سری خور اصلا و ابدا بلد نیست یک متن 4 خطی یا یک انشاء یک صفحه ای را بنویسد از بس غلط املایی و اشتباهات نگارشی دارند ....... تا بحال هرچی خاطره برای من ارسال کرده بودند من اول یک ساعت از متنی که نوشته بودند میخندیدم آخه اینقدر چرت و پرت نوشته بودند که حالت استفراغ داشتم اما امروز یه متنی برایم ارسال شده بود که بسیار زیبا بود اما این متن یه اشکال داشت واشکالش هم این بود که سروکارم به بطری نوشابه می افتاد برای همین ترسیدم چاپ کنم اما از خاطره ای که ارسال کرده بودند لذت بردم یه خاطره خنده دار بدون غلط املایی بود با رعایت قواعد دستور و آیین نگارش بود!!!
حدس زدم کار تو باشد ......... که متاسفانه گفتی کار من نبوده ... انشالله که گردنت بشکنه که زدی توی ذوقم
ایشالله که بمیری حلوایت را خودم بپزم ... انشالله
در ضمن یه چیزی هم در رابطه با وبلاگت بگم
میدونی از چه چیزت خوشم میاد؟؟؟
از مرموز بودنت خوشم میاد
میدونی فرق من و تو چیه؟؟؟
تو یه غصه بر دوش مردم اضافه میکنی
اما من یه غصه از دوش مردم بر میدارم
پس من و تو در تقابل همدیگه هستیم
درست مثل آب و آتش
در ضمن فکر نکن یه وقت من اهل گ زدن هستم نه اصلا من خیلی خجالتی هستم اصلا و ابدا اهل گ نیستم
جایی که من زندگی میکنم گ زدن بی ناموسی حساب میشه درست مثل فیلم دایی جان ناپلئون
از اینکه به وبلاگ من سر میزنی ازت متشکرم
حالا برو به جهنم
قلم شوختو دوست دارم .
قربان آن علامت سوالی که تو باشی
جدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
...
آره
کاملا جدیه
عاشق را چاره ای نیست هرآنچه خواهی کن/بکش/بپز/... مرا بی تو دلیلی برای بودن نیست. باید تاوان عشق را بپردازم