بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

خرده جنایت ها

  

 

مرد:

صبر کنید ببینم... آهان، درسته... با ماشین رفتم تا کابور. اونجا اسلحه­م رو انداختم توی دریا. فکر می­کردم آدم باید در این مواقع اسلحه­ش رو بندازه توی دریا. (می­خندد) این رو توی یه کتاب خونده بودم.

زن:

(لحنی ترسناک) جنایتی رو که می­خواستین مرتکب بشین هم توی همون کتاب خونده بودین؟

مرد:

آره اون رو هم خونده بودم.

زن:

(زن اعتراف می­کند) من هم همین­طور، زِنا در پاریس رو تویِ یه کتاب خونده بودم.

مرد:

ما چه آدم­هایِ کتاب­خونی هستیم...

زن:

بله. 

 

لاموزیکا دومین/ مارگریت دوراس 

 

   

نظرات 4 + ارسال نظر
sara 26 شهریور 1390 ساعت 23:02

kheiiiiiiiiiliiiiiiiiiii bahal bood

کوسه جنوب 26 شهریور 1390 ساعت 23:23 http://kooseyejonoob.blogfa.com

کتاب خیلی چیز خوبیه

ای بدجنس .

اندیشمند 27 شهریور 1390 ساعت 14:54 http://miandisham2.blogfa.com

خیلی قشنگ بود

نگار 28 شهریور 1390 ساعت 02:35

چه تفاهمی!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد