معلم بد
چراغها را روشن میگذارد و به همهمان دیکته میگوید؛
معلم بد
چراغها را روشن میگذارد و خوب از زیر عینک براندازمان میکند
مبادا با انشای سه سال پیشمان فرق کرده باشیم؛
معلم بد
چراغها را روشن میگذارد و از همهمان میخواد دربارهی تابستانی که گذشت بنویسیم
و دشناممان میدهد، اگر از چیزهایی بنویسیم که مدرکی برایشان ندارم
یا از چیزهایی بنویسیم که ما را قدری چاقتر، شادتر، دافتر نشان بدهد؛
معلم بد
زیر چراغهای روشن برایمان میگوید از شاگردی که یک روز صبح عینک زد
و در نوشتهاش (که از هفتهی پیش مانده بود) از بیعینکیاش گفته بوده
و اشاره کرد که چگونه عینک را توی صورتش خورد کرده
مبادا بحرانهویّتش مسری باشد.
معلم بد،
میرود پای تخته و هی درسش را میدهد و میدهد
و اصلاً حواسش به ف***یو ای که با نوک مداد اتد روی میز حک میکنیم نیست…
عین هی تیچر لیو د کیدز اِلانِ پارسال؛
عین جای ناخنهایمان روی کف دستِ پریشب…
معلم بد،
وقتی صدا میکند و میپرسد،
نیمهی غسلنشدهی بدنمان کرخت میشود،
- آدمهای دوشخصیتی، معمولاً حداکثر یک شخصیتشان هوشیاری کامل دارد -
- که آنهم از درِ کلاس تو نمیآید (نمیآوردنش)، مبادا غمباد بگیرد ودیگر در جاشخصیتی، جا نشود – …
معلم بد
به وجدانمان هم سرایت میکند (حتی اگر زیر میز مشت کنیم)
و شب، یخهمان را میگیرد
و تا صبح لگد میزد به پایمان…
صبح میشلیم و معلم بد فاتح کبیر میشود.
معلم بد
شاگردهای دردانهاش را – که خوب، بد بشوند – دوست دارد
می نشاندشان روی زانوهایش
و برایشان میگوید که نیّت، فصل اوّل رسالت نویسنده است
و میگوید که آدمی که رسول نشده، گه میخورد برود توی توالت و بنویسد
و میگوید که رسالت را باید بالذات توی تخم آدمی کاشت
و میگوید که آدمی که تخم نویسندگی نداشته باشد، گه میخورد نیّت بکند…
دهانم را آب میکشم.
هرم/ با اندکی حذف
معلم بد وجود ندارد حتی اگه بی تقصیر تو گوشم زده باشه
"بانوی موقت ... "
این پیشنهاد منه ... البته "بانوی ... " هم خوبه یعنی همینی که الاه داری ... ولی بانوی اجاره ای مناسبت نیست بنظرم ...
سلام
ولی به جرات تو
حداقل واسه من معلم خوبی بودی
ممنون
کاش تقویم ماه مهر نداشت!
تا دیگر من ...