توساکت
تو قهقهه
تو بغض
تو فریاد
تو ولگردی هایِ آخر ِ شب از فرط ِ بی جائی !
کنار ِ خیابونِ لُخت
خون لخته است که بالا می آوری وقتی تمام زنانگی ات را می دِرد !
مردانگی ِ آن دیوث !!
بغض و خون و سرفه است که بالا می آوری
وقتی به خود می آئی کنار آن خیابونِ لُخت !
لُخت .
دستت را فرو میبری توی تل خاکی که چال شده کنار پیاده رو
ازشرم سرت را بالا نمی آوری ...
تو اون خیابونِ لُخت که نیست حتی کلاغ !
گریه می کنی ...
دستِ خاکی ات را به نرده ها می کشی
بلند میشوی
زیر ِدلت تیر می کشد !
گیج می روی ...برای لحظه ای می ایستی
مکثی که دلت می خواهد تا ابد به طول انجامد
درد تو تمامیتِ زنانگی ات می پیچد !
دولاتر میشوی
می روی
می روی
می روی
کوچک میشوی ...
بی شکل میشوی ...
بی شکل ...
بی حاشیه ...
بی متن ...
بی حرف...
به باد میروی ...
با باد به باد میروی ...
اولین شب از آخرین روز جدایی ام .مورخ ۱۵/۳/۸۴
در جواب کامنتم در پست ؛در را با نک پایت ببند یا یه همچو چیزی عارضم که راحت باش خواهر من....راحت باش....ما به اینور قضیه نگاه نکرده بودیم....آره
و اما این پست:
دلم گرفت...
ما راحتیم ..شما خودی کمی شل کن:دی
آری و اینگونه است
حیوانیت انسان به جایی می رسد که برای ارضاء شهوات پست نفسانی اش، انسانیت و شرف و آبروی آدمی دیگر را به باد می دهد.
من معتقدم حتی برای همخوابی با یک زن، راه ورودی به حریم زنانگی اش جز عشق و محبت وجود ندارد
حالم از ادمای اینجوری بهم میخوره
دیدونه شدممممممممممممممم.
وااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا.
هرکس این صحنه رو ببینه و نمیره ادم نیست...
وااااااااااااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااااااااااااا
چی داری میگه
از این که اینقدر روتین می نویسی خوشم اومد.
کمن تو این زمونه آدمای که بتونن از احساسشون انقدر خوب بگن و البته بنویسن.
از اینکه اومدم اینا خوشحالم خیلی!
منم از اینکه منو می خونی خوشحالم رهای عزیز ..
سلام
خیلی وقته میخونمت ولی تو ذهنم یه کلاف سردرگمی یه گرهش را برام باز کن تا بقیه خودشون باز بشند.
چی می خوای بدونی .بپرس.
چرا زنانگی ام دردم شده؟!!!!
چرا ؟!!
هر جا شنیدم تجاوزی شده درد به تمامیت زنانگی ام نشست ... غریب نیست جانم ..چون تو یک زنی !
درود
خیلی تلخ بود
سلام
خوبی؟
سلام ..مرسی کوسه ی مهربون
درد تجاوز رو کسی میفهمه که تجربه کرده و ربطی به زنانگی نداره. سخته اونقد سخت که دوس نداری نه چیزی بشنوی یا بخونی..........
تو کیستی الان بی نام و نشون ؟!!
مثل همیشه زیبا و درد ناک خیلی درد نااااااااک
ممنون از حضورت فاطمه ی عزیز
این درد آلط مثه درد بی کسی نیست
نیست کامران
تو عهد کرده ای که نشانی به خون مرا...
خیلی وقت بود بی خبرت بودم ..و چون فیل.تری نمی تونستم کامنتی بگذارم ...
چه خوب که هستی هنوز ...و مرا با همه تلخی هام تحمل می کنی .
اوه چه حس نفرت و ناراحتی موج میزد غرقمان کرد
والا دقیقتر حست رو می فهمیدم (شوخی بود خواستم جو عوض شه
قشنگ بود.
میگم تا حالا کسی لخت توی خیابون ولم نکرده
الهی نصیبت شه :دی
اگه بی نامم مشکل از وبته که پیام خصوصی نداره و گرنه نشون دارم و اوم هم ای پی که خودتبهتر متوجه میشی
سمت راست اون بالا زده "پیام خصوصی " .روش کلیک کنی می تونی برام خصوصی بزاری .
منو یو نفر لخت لخت توی خیابون ول کرد. وقتی که 8 سالم بود. حس بدیه آقا میلاد .دردناکه بدجور. هیچ وقت از یادت نمی ره. کاش که هیچ وقت مزه مزه ش نکنی.
با باد به باد رفتند و چه زود فراموش شدند ...
هیچ کس دردشونو نفهمید ...
لعنت ... لعنت ...
حالت تهوع دارم ... پشت پلکام میسوزه
خدای من ...
مرا ببخش گیل دختر نازنین ... مرا ببخش
یاد یه سکانس از یه فیلمی افتاد بانو!
برای اون سوالت باید بگم خیلی ها وبلاگ اجتماعی می زننن و فقط توش از وقابع اجتماعی می نویسند ..خیلی ها تاریخی و تو کمتر توش اجتماعی می بینی و خیلی ها هم روزمره ..که از زندگی شخصی و کارای خاص اون روز مطلب می زنند .هوم ؟
منم از همون روز اول مطالبم بر پایه ی تجربیات و یا دیدگاهم نسبت به قابلیت های زن و مرد بوده .. از همون روز اول مینیمال می نوشتم ..از همون روز اول رک و بی پرده احساسم و می زدم و از اونجا که یک زنم بیشتر پست هام مربوط به زنانگی م می شود و گاه اعتراضاتی هم مبنی بر برخی رفتار اقایون . حالا اینکه چرا پرسیدی من چرا اینقدر روی این جور مسائل مانور میدم مث این است که به یه وبلاگ اجتماعی نویس بگی چرا اینقدر از فقر و فحشا می نویسی و یا یک وبلاگ روزانه نویس بگی چرا اینهمه از پرده عوض کردن و شام چی چی پختی و چی چی خوردی و خونه کی رفتی و شب با شوهرت کجا خوبیدی مینویسی !!!
ببخش جواب خصوصی ت را عمومی زدم . چون خیلی ها سوال بود براشون .. و از اونجا که کمتر تو این محیط خودمو به چالش می کشم با کامنتا. ترجیح دادم یکبار برای همیشه توضیح دهم و خلاص .. ممنون از بودنت
نه عزیزم
چیز بدی ننوشتی که ببخشمت
گاهی حقیقت به طرز وحشتناکی تلخ میشه و خاطرات تلخ تریو تو ذهن آدم تداعی میکنه
عزیزم ...
درسته این هم یه واقعیته ولی چرا این همه تلخ؟!!
سلام امیر دلم برات تنگ شده چرا بم بیام نمیدی ما رانمی بینی خوبی دیه حالت بد نمیشه اینا چیه تو وبت نوشتی نگران شدم حاضرم سنگ صبورت باشم و حرفات بشنوم تا خالی بشی من مثل تو شدم چندوقتیه تو باید با یکیحرف بزنی ادرس ایمیلما بدم خوبی حالا تو باید فکرتا ازاد کنی و درس بخونی اگه به جونت قسمنخورددهبودمزنگگ میزدم بت چرا نمیخوی ابجیت باشم....؟؟؟؟منتظر ی خبری ازتم زووووووووووووووووووووووووووووود باشه ی دونه ای


سلام امیر جان خوبی
الهی شکر اگه خوبی هنوز دارم بت فکر میکنم اگ تونستی بیا توی عسل چت امشب ساعت 11 باشه بای