بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

دیوث ها به جهنم هم نمی روند

 

توساکت

تو قهقهه

تو بغض                          

تو فریاد

تو ولگردی هایِ آخر ِ شب از فرط ِ بی جائی !

کنار ِ خیابونِ لُخت

خون لخته است که بالا می آوری وقتی تمام زنانگی ات را می دِرد !

مردانگی ِ آن دیوث !!

بغض  و خون و سرفه است که بالا می آوری

وقتی به خود می آئی کنار آن خیابونِ لُخت !

لُخت .

دستت را فرو میبری توی تل خاکی که چال شده کنار پیاده رو

ازشرم سرت را بالا نمی آوری  ...

تو اون خیابونِ لُخت که نیست حتی کلاغ !

گریه می کنی ...

دستِ خاکی ات را به نرده ها می کشی

بلند میشوی

زیر ِدلت تیر می کشد !

گیج می روی ...برای لحظه ای می ایستی

مکثی که دلت می خواهد تا ابد به طول انجامد

درد تو تمامیتِ زنانگی ات می پیچد !

دولاتر میشوی  

می روی

می روی

می روی

کوچک میشوی ...

بی شکل میشوی ...

بی شکل ...

بی حاشیه ...

بی متن ...

بی حرف... 

به باد میروی ...

با باد به باد میروی ...

 

 

 اولین شب از آخرین روز جدایی ام .مورخ ۱۵/۳/۸۴ 

 

نظرات 23 + ارسال نظر
علیرضا 10 آبان 1390 ساعت 11:17 http://www.ghasedak68.blogfa.com

در جواب کامنتم در پست ؛در را با نک پایت ببند یا یه همچو چیزی عارضم که راحت باش خواهر من....راحت باش....ما به اینور قضیه نگاه نکرده بودیم....آره
و اما این پست:
دلم گرفت...

ما راحتیم ..شما خودی کمی شل کن:دی

Omid 10 آبان 1390 ساعت 11:24 http://my-nasty-dreams.persianblog.ir/

آری و اینگونه است
حیوانیت انسان به جایی می رسد که برای ارضاء شهوات پست نفسانی اش، انسانیت و شرف و آبروی آدمی دیگر را به باد می دهد.
من معتقدم حتی برای همخوابی با یک زن، راه ورودی به حریم زنانگی اش جز عشق و محبت وجود ندارد
حالم از ادمای اینجوری بهم میخوره

مهراز 10 آبان 1390 ساعت 11:26 http://www.javadyari67.blogfa.com

دیدونه شدممممممممممممممم.
وااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا.
هرکس این صحنه رو ببینه و نمیره ادم نیست...
وااااااااااااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااااااااااااا
چی داری میگه

رها 10 آبان 1390 ساعت 11:56 http://www.raha70sh.blogfa.com

از این که اینقدر روتین می نویسی خوشم اومد.
کمن تو این زمونه آدمای که بتونن از احساسشون انقدر خوب بگن و البته بنویسن.
از اینکه اومدم اینا خوشحالم خیلی!

منم از اینکه منو می خونی خوشحالم رهای عزیز ..

فرشته 10 آبان 1390 ساعت 12:26 http://www.fereshte-gognos.blogfa.com

سلام

خیلی وقته میخونمت ولی تو ذهنم یه کلاف سردرگمی یه گرهش را برام باز کن تا بقیه خودشون باز بشند.

چی می خوای بدونی .بپرس.

مرضیه 10 آبان 1390 ساعت 12:57 http://nightrain.mihanblog.com/

چرا زنانگی ام دردم شده؟!!!!
چرا ؟!!

هر جا شنیدم تجاوزی شده درد به تمامیت زنانگی ام نشست ... غریب نیست جانم ..چون تو یک زنی !

درود
خیلی تلخ بود

سلام
خوبی؟

سلام ..مرسی کوسه ی مهربون

[ بدون نام ] 10 آبان 1390 ساعت 13:37

درد تجاوز رو کسی میفهمه که تجربه کرده و ربطی به زنانگی نداره. سخته اونقد سخت که دوس نداری نه چیزی بشنوی یا بخونی..........

تو کیستی الان بی نام و نشون ؟!!

فاطمه 10 آبان 1390 ساعت 14:44

مثل همیشه زیبا و درد ناک خیلی درد نااااااااک

ممنون از حضورت فاطمه ی عزیز

کامران 10 آبان 1390 ساعت 16:22 http://kamran5000.blogfa.com/

این درد آلط مثه درد بی کسی نیست

نیست کامران

آدمیزادی 10 آبان 1390 ساعت 18:41 http://adamizadi.blogspot.com

تو عهد کرده ای که نشانی به خون مرا...

خیلی وقت بود بی خبرت بودم ..و چون فیل.تری نمی تونستم کامنتی بگذارم ...
چه خوب که هستی هنوز ...و مرا با همه تلخی هام تحمل می کنی .

میلاد 10 آبان 1390 ساعت 19:27 http://ghahvesigar.blogfa.com

اوه چه حس نفرت و ناراحتی موج میزد غرقمان کرد
قشنگ بود.
میگم تا حالا کسی لخت توی خیابون ولم نکرده والا دقیقتر حست رو می فهمیدم (شوخی بود خواستم جو عوض شه

الهی نصیبت شه :دی

[ بدون نام ] 10 آبان 1390 ساعت 20:50

اگه بی نامم مشکل از وبته که پیام خصوصی نداره و گرنه نشون دارم و اوم هم ای پی که خودتبهتر متوجه میشی

سمت راست اون بالا زده "پیام خصوصی " .روش کلیک کنی می تونی برام خصوصی بزاری .

منو یو نفر لخت لخت توی خیابون ول کرد. وقتی که 8 سالم بود. حس بدیه آقا میلاد .دردناکه بدجور. هیچ وقت از یادت نمی ره. کاش که هیچ وقت مزه مزه ش نکنی.

پولاددل 11 آبان 1390 ساعت 00:31 http://steelheart.blogfa.com

با باد به باد رفتند و چه زود فراموش شدند ...
هیچ کس دردشونو نفهمید ...

لعنت ... لعنت ...
حالت تهوع دارم ... پشت پلکام میسوزه
خدای من ...

مرا ببخش گیل دختر نازنین ... مرا ببخش

Lancer 11 آبان 1390 ساعت 02:41 http://lancer.blogfa.com

یاد یه سکانس از یه فیلمی افتاد بانو!

Lancer 11 آبان 1390 ساعت 02:43 http://lancer.blogfa.com

برای اون سوالت باید بگم خیلی ها وبلاگ اجتماعی می زننن و فقط توش از وقابع اجتماعی می نویسند ..خیلی ها تاریخی و تو کمتر توش اجتماعی می بینی و خیلی ها هم روزمره ..که از زندگی شخصی و کارای خاص اون روز مطلب می زنند .هوم ؟
منم از همون روز اول مطالبم بر پایه ی تجربیات و یا دیدگاهم نسبت به قابلیت های زن و مرد بوده .. از همون روز اول مینیمال می نوشتم ..از همون روز اول رک و بی پرده احساسم و می زدم و از اونجا که یک زنم بیشتر پست هام مربوط به زنانگی م می شود و گاه اعتراضاتی هم مبنی بر برخی رفتار اقایون . حالا اینکه چرا پرسیدی من چرا اینقدر روی این جور مسائل مانور میدم مث این است که به یه وبلاگ اجتماعی نویس بگی چرا اینقدر از فقر و فحشا می نویسی و یا یک وبلاگ روزانه نویس بگی چرا اینهمه از پرده عوض کردن و شام چی چی پختی و چی چی خوردی و خونه کی رفتی و شب با شوهرت کجا خوبیدی مینویسی !!!
ببخش جواب خصوصی ت را عمومی زدم . چون خیلی ها سوال بود براشون .. و از اونجا که کمتر تو این محیط خودمو به چالش می کشم با کامنتا. ترجیح دادم یکبار برای همیشه توضیح دهم و خلاص .. ممنون از بودنت

نه عزیزم
چیز بدی ننوشتی که ببخشمت
گاهی حقیقت به طرز وحشتناکی تلخ میشه و خاطرات تلخ تریو تو ذهن آدم تداعی میکنه

عزیزم ...

البرز 2 آذر 1390 ساعت 00:29 http://www.barbaam.persianblog.ir

درسته این هم یه واقعیته ولی چرا این همه تلخ؟!!

ریحانه تنا 18 آذر 1390 ساعت 12:04

سلام امیر دلم برات تنگ شده چرا بم بیام نمیدی ما رانمی بینی خوبی دیه حالت بد نمیشه اینا چیه تو وبت نوشتی نگران شدم حاضرم سنگ صبورت باشم و حرفات بشنوم تا خالی بشی من مثل تو شدم چندوقتیه تو باید با یکیحرف بزنی ادرس ایمیلما بدم خوبی حالا تو باید فکرتا ازاد کنی و درس بخونی اگه به جونت قسمنخورددهبودمزنگگ میزدم بت چرا نمیخوی ابجیت باشم....؟؟؟؟منتظر ی خبری ازتم زووووووووووووووووووووووووووووود باشه ی دونه ای

ریحانه تنا 24 آذر 1390 ساعت 16:15

سلام امیر جان خوبی
الهی شکر اگه خوبی هنوز دارم بت فکر میکنم اگ تونستی بیا توی عسل چت امشب ساعت 11 باشه بای

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد