وقتی تکلیف خاموشه می تونی با خیال راحت بخوابی. مث روزایی که بیشتر از یه سومش رو خوابی. یه روز گند که تو بیداری های شبش تا ته ِ تکلیفت رو می تونی روشن کنی.
من نفهمیدم اینجا دو نفر مینویسند؟نفس و ته سیگار؟ یا اینا چیز دیگه ایه واسه جمله نماز یاد این جمله افتادم که منسوب به شریعتیه: من رقص رقاصان هندی را از نماز مادربزرگم بیشتر دوست دارم چرا که رقاصان هندی با شور و شوق و عشق کار خود را انجام می دهند و کار مادرم از روی عادت است
وای عروس خانوم یعنی بعد این همه مدت که منو می خونی نفهمیدی قربون شکل ماهت برم ..
عزیزکم این هائی که می بینی موضوع نوشته هاست ..یعنی نوشته ها رو دسته بندی کردم و هر پستی رو بسته به موضوعش تو این دسته و گروه ها قرار می دم یعنی تو اینا : ته سیگار ژیلت کُـند مورفی تخت نوشت آشغانه ها مال ِ مردُم
قبله ام پنجره ای باز وضویم شستن دستهای خاک آلود کودکی تخص نمازم نگاه های مانده به هوای روشنی که پنجره را تسخیر کرده است من چقدر به خدا نزدیکم خدا چقدر در من است من ... خدایم شاید
خوبی نوشته هات اینه که که چند بار بخونم تا متوجه بشم چیه نوشته ای
خوبه که بی خیال فهمیدنشون نمیشی .
عجب حال بدیست این حال. بی تکلیفی خیلی بده
فعلا از هر اشتباهت 5 بار بنویس تا یه تکلیف دیگه بهت بدم
آدم هر چه یاد گرفته را سریع فراموش می کند
بانو جان خیلی بده که تکلیفت با خودت مشخص نباشه
نتونی درست تصمیم بگیری و سردرگم بشی
آشوب می شود در آدم
این ازونا بود که باید بنویسمش تو دفترم یه خط قرمزم بکشم دورش
ینی عالی
مرسی حسین .
از این روزا زیاد دارم
مردن مفرط
نمیدونم چی بگم خانومی
چقد تعداد پست هات توی هر صفحه کمه
بیشترش کن
پیشم بیام خیلی تنهام
نوشتن به این خوبی
دل میخواهد به این زیبایی
فدای این همه زیباییت
مهتاد وبت : شهتاب
خدا نکند عزیزم ..
دقیقا...
پی نوشت : غلط بکنم که جسارت کنم و آدرس بزارم. دوبار قبلی هم که آدرس گذاشتم غلط اضافه بود بانو جان...
چرا علی ؟!!
چه جالب اول جملت شبیه اول جمله ی این پست منه.
تبریک برای قالب جدید ، روزهای خوب خوش کننده حالت بیش باد.
مرسی حسن جان .
وقتی تکلیف خاموشه می تونی با خیال راحت بخوابی. مث روزایی که بیشتر از یه سومش رو خوابی.
یه روز گند که تو بیداری های شبش تا ته ِ تکلیفت رو می تونی روشن کنی.
والا واسه ما هر روز سال همینطوریه...واسه شما بعضی روزاست؟؟؟
بیشتر دلت می سوخت اگه می گفتم
خوش به حال شما
عمری است که ما اینطوری هستیم و صدایمان در نمی آمد
غمت نبینم مهدی .
من نفهمیدم اینجا دو نفر مینویسند؟نفس و ته سیگار؟ یا اینا چیز دیگه ایه
واسه جمله نماز یاد این جمله افتادم که منسوب به شریعتیه: من رقص رقاصان هندی را از نماز مادربزرگم بیشتر دوست دارم چرا که رقاصان هندی با شور و شوق و عشق کار خود را انجام می دهند و کار مادرم از روی عادت است
وای عروس خانوم یعنی بعد این همه مدت که منو می خونی نفهمیدی قربون شکل ماهت برم ..
عزیزکم این هائی که می بینی موضوع نوشته هاست ..یعنی نوشته ها رو دسته بندی کردم و هر پستی رو بسته به موضوعش تو این دسته و گروه ها قرار می دم
یعنی تو اینا :
ته سیگار
ژیلت کُـند
مورفی
تخت نوشت
آشغانه ها
مال ِ مردُم
هوم ؟!!!
تکلیف آدم هیچوقت با خودش روشن نیست
نخ سوزن با دلت .
خدا میدونه چقدر ازین قضیه ضربه خوردم.
قبله ام پنجره ای باز
وضویم شستن دستهای خاک آلود کودکی تخص
نمازم نگاه های مانده به هوای روشنی که پنجره را تسخیر کرده است
من چقدر به خدا نزدیکم
خدا چقدر در من است
من ... خدایم شاید
به مهر
دیفار
دوستش داشتم .
دقیقا !