بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

روسبــی کهنه کار

 

یه جایی خوندم که جنـاـده ها معمولن توی جنـlـده خونه ها لباس می پوشند دوباره بعد ِ رفتن ِمشتری. این نشونه فهم صاحب جنـده خونه اس به نظر من. با وجود اینکه زندگی جنسـlـی سالمی نداشته.  

 

نظرات 30 + ارسال نظر
masud 20 آبان 1390 ساعت 21:08

سلام
ببخشید چرا شما اینقدر این مســــائل میپردازین؟
چرا فقط این بعد از زندگی؟
چرا؟
چرا راجب چیزای دیگه ای نمینویسین؟
راجب دختری که باباش به خاطر مصرف شیشه اونو از بالکن پایین انداخته؟
یا چرای از چیزای خوب زندگی نمینویسین؟ از چیزایی که داریم ولی نمیبینیمشون؟مثل چشم و پا یا همون اینکه سر جامون میتونیم وایسیم؟اینکه چرا همیشه درد و رنج
یعنی وقتی یه بچه تو خیابون میبینی از ته ته دلش میخنده با بچه های دیگه بازی میکنه چرا از اون حقیقت ها نمینویسی؟
این که چقدر شیرینه وقتی لبخند یه بچه دید و شنید و حس کرد؟
چرا؟

دقیقا این پست را زدم تا چنین کامنتی را دریافت کنم ... یعنی هر وقت من دو تا پست پشت سر هم از مسائل خصوصی زنان زدم یکی دادش در اومده ! بابا این وبلاگ و اگر زیرو رو کنید همه ش در باره ی زنان ست . اگه می خواستم درمورد بچه بنویسم و سلامتی بدن و نمی دونم توش از شادیها و دلخوشی های ریز ریز بنویسم می رفتم یه وبلاگ با چنین مضامین و محتوائی می زدم !
این وبلاگ زنانه نویس ست و من هر مطلبی که مربوط به زن و بعضا حرفهای در سکوت و یواشکی ها که نمی شود همه جا زد ! رو با ظرافت زنانه خودم می نویسم !
بعضیها فکر میکنند که تکراری شدن حرفهای من درباره زنها چیز خوبی نیست. خیلی این حرف چیز عجیبی است تمام چیزهای دنیا تکراری هستند. ولی هیشکس از آن شکایتی ندارد معمولا. برای همین هم هست که چیزها امیدوارانه به زندگیشان ادامه میدهند. چیزهای خیلی خنده دارتر و مزخرفتری را دیده ام که هی مدام تکرار میشوند و کسی به آنها معترض نیست. مثل درسهای فیزیک .خوابیدن های دم صبح، یا پنج شنبه حمام رفتن زنهای شوهر دار هیچ همسایه ای به رفیقش نمیگوید "میترا جون این برنامه پنچ شنبه شما که صداش می اومد خونه امون دیگه خیلی تکراری شده اگه میشه بندازیدش سه شنبه" فکر میکنم حرفهای هر کسی یک حدی دارد و وقتی کف گیرش به ته دیگ میخورد باید همان حرفهای قدیم را دوباره تکرار کند...
چه خوب بود جواب کامنتها رو نمی دادم هاااا ... من بعد فک کنم باید چنین کنم . فک کنم ارامش بیشتری بود اینجا .

باشماق 20 آبان 1390 ساعت 21:30 http://bashmagh.blogsky.com

علتش اینه که نمی خوان هر چیه که دارن را مشتری کامل ببینه بعد از کاری که می خواد بکنه پشیمون بشه
در واقع چیزی که مردا را جذب می کنه همان پوشش هست اگر چه کم هم باشه این تجربه خودم در زمانهای قدیم کنار دریا است وقتی خانمی را با بیکنی می دیدیم کمتر از اونی که دامنش کمی بالا رفته بود و سفیدی رونش پیدا بود ما را جذب می کرد

چه گویم .

shadow 20 آبان 1390 ساعت 21:56 http://paradaise.blogfa.com

چی بگم والا..!

خیلی حرفا داری ولی سکوتت رو دوست دارم .

میگویند روز اول خلقتمان نه با با ادم ونه ننه حوا لباسی
به تنشان نبوده
امروز روز چندم خلقتمان است ؟من که نمیدانم

درکش برای هرکسی آسون نیست

آری .

Omid 20 آبان 1390 ساعت 22:56 http://my-nasty-dreams.persianblog.ir/

بنظر من حتی سکس هم باید قاعده و قانون داشته باشه
مگه الکیه

تو چرا وبلاگت اینجوری شده امید؟!

masud 21 آبان 1390 ساعت 00:47

فک میکردم کمی ناراحت بشی. البته تقصیر منه. من از بعد خودم به وبلاگت نگاه کردم. من همونطور که در گذشته بهت گفتم عاشق حقیقتم. حقیقت عریان. من از شب بیشتر از روز خوشم میاد. شب اگر ترسناک هم باشه واقعه ایه. اما در روز هزاران چیز ترسناک با رنگ های قشنگ خودشون رو به آدم نزدیک میکنن.شب شاید خوفناک اما حقیقیه چیزی که روز نیست. من از نگاه خودم به وبلاگت نگا کردم و فکر کردم کمی افسرده هستی. گفتم علاوه بر اون موضوع قبلی کمی با یادآوری این ها خوشحالترت کنم.
خب اینم یه واقعیتیه و تو دوس داری این واقعیت ها رو بنویسی. آقا(خانم) چاردیواری اختیاری. غرض فهمیدن خودمان بود که حاصل شد. هر کسی هم از مطالبت خوشش نیومد میتونه نیاد و نخونه.
در ضمن به نظرم بهتره به کامنتا جواب بدی. مثلا من شونصد بار به وبلاگت سر زدم تا ببینم جوابمو دادی یا نه. اینطوری انگار وبلاگت زندست. چون با آدم حرف میزنی. اما اگه دیگه جواب کامنتا رو ندی ... . فک نکنم صحبت یک طرفه زیاد خوش باشه.
تازه ازت یه چیزایی رو هم یاد میگیرم.
در هر صورت ایشاالله همیشه خوشحال و خندون باشی.
بدرود بانو تا فردا صبح

همون ! چاردیواری اختیاری

masud 21 آبان 1390 ساعت 01:01

در ضمن یکی از بجه ها گفته خانما وقتی لباس میپوشن جذابترن.
خواستم این گفته رو تصدیق کنم. چرا که مطالعات بنده نشان میدهد که حتی در فیلم های اونجری دریافته اند که زن ها برای مردها با لباس تنگ و دامن تنگ و کوتاه و در کل لباس اونجوری جذابترند تا لخت کامل.
خواستیم تاییدشان نماییم.
خوش باشید خواهر

جاویدان 21 آبان 1390 ساعت 05:28

چندین و جند بار اومدم کامنت بذارم کامنتم نیومد
becuase of the recent event im out of humor

رسید دستمان .

ســـــــــــلام
بازم به فهم اون

سلام عزیزم ..

Difar 21 آبان 1390 ساعت 10:10 http://Difar.blogsky.com

برای این پست اجازه بدهید هایکویی که سال پیش نوشتم تقدیم پستتان کنم رفیق

گاهی باید عاشق یک روسپی شد که همه چیزش را فروخته الا دلش ...


به رسم رفاقت و مهر
حضرت دیفار

ممنون حسین عزیز ... ممنون

مریم 21 آبان 1390 ساعت 10:12 http://aftabgardoon2011.blogfa.com/

سلام نفس من
نفسم گرفت با این پستت و پست قبلی
من پست قبلی رو خیلی دوست داشتم
همه کامنت ها رو خوندم و دلم بیشتر گرفت
مردم ما اموخته این شدند که ندانسته قضاوت کنند
انقدر راحت در مورد مسائل و آدما حرف می زنن که دیگه نمی تونی تشخیص بدی کدومش حقیقته و کدوم پرداخته ذهن خلاقشونه
چند وقتی بود نمی تونستم بخونمت باز نمی شد ... تا امروز
دلم تنگ شده بود برای نوشته هات

کاش سیگار می کشیدم
کاش گریه می کردم
کاش بیشتر
کاش بزرگتر
کاش...

من هم معتثدم اگر جواب کامنت ها را بدید بهتر ه
سری بزن بروزم

چشم .
و باز هم چشم .

رحمان 21 آبان 1390 ساعت 12:14 http://1nakhsigar.blogsky.com/

اینکه بپوشد یا نپوشد....تفاوتش در زودتر آمدن یا دیرتر آمدنش می شود ؟
نه
فکر نکنم تاثیر آن از اسپری بی حسی و کاندوم بیشتر باشد
شاید اما
بپوشاند دردهایی را که قبلی گذارده و لکه ی لذتی را ه جا گذاشته
شاید بپوشاند لجن بودن ما را که پو می افزاییم تا بتوانیم هر تنی را که می خواهیم بخریم
شاید مستور کند رنجش آن دخترکی
که به دینار زری بوسه به لبهایت زد

سنگ
کاغذ قیچی
قیچی
قیچی
قیچی
قیچی
قیچی
قیچی
قیچی
قیچی تا ابد

البته شک دارم این در مورد همه ج.ن.د. ه خونه ها صدق کنه

می تونی باور نکنی ولی شک نکن گیل دختر . شک ادم را غمگین می کند

عزیزم ..

masud 21 آبان 1390 ساعت 13:37

از اینجاها میگذشتیم گفتیم سلامی نثارتان کرده و حالتان را بپرسیم
فقط همین!

سپاسگذارم .

میلاد 21 آبان 1390 ساعت 13:47 http://ghahvesigar.blogfa.com

از بی پرواییت خوشم میاد.

و من از همراهیت بیشتر :)

عابر 21 آبان 1390 ساعت 16:43 http://www.passer.blogfa.com

این موضوع زنان روس پی تابوی جامعه مذهبی ماست و نتیجه تفکرات غلط که قرن هاست نسل به نسل منتقل شده و در عین سو استفاده از این زنان آنها را بد و خارج از جامعه و حتی پست تر از جانیان و دزدان میدانیم و در جمع خود را بری از آنها نشان میدهیم ، در حالیکه آنها هم یک صنف هستند و مشغول به کار، و خدمات میدهند به بخش بزرگی از جامعه ، جامعه مردان ،(همان ها که او را اینگونه می خواهند اما در خفا) که اگر نبودند چه به حال این مردمی که این زنان را در خفا میخواهند می آمد ، به جای غر زدن اگر میتوانیم کمک کنیم هر کدامشان که می خواهند نوع دیگری زندگی کنند.

سکوت می کنم
و لبخند می زنم
می دانم که دنیا خودش
با خودش
درگیر است

اصل نوشتت خوبه اما فرمش کمی خوب نیست! اما خب میدونم چی میگی دردت درد همه ی آدمهاست بانو جانم البته آدمهایی که هنوز اگه آدمی داشته باشند
تو هنوز داری بوی آدم میدی
ضمنن بسلامت برگشتیم لیکن با کمر درد و گردن درد به سبب امواج دریا

من فقط می خواستم به آن چه در درون من است
جان ببخشم.این کار چرا این همه سخت بود؟!
کمی استراحت کن مرد جوان .بهتر می شوی .

دکتر حامد 21 آبان 1390 ساعت 17:49 http://ravaniha.ir

شاید واسه اینکه قیمتشون پایین نیاد و گندی که اون زیر هست رو مشتری نبینه ~

همه چیز دنیا که برای فهمیدن نیست...

ژینا 21 آبان 1390 ساعت 20:29 http://gloomy-days.blogfa.com

گاهی دلت از زنانگی ات می گیرد
میخواهی کودک باشی
دختر بچه ای که
به هر بهانه ای به آغوشی پناه می برد
...و آسوده اشک می ریخت...
زن که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی

برای زن بودن خیلی باید مرد بود !

سنگ بانو 21 آبان 1390 ساعت 21:12 http://www.sangbanoo.blogfa.com

شاید هم نشونه این باشه که اون روسپی ها هم شرم دارن و دوست ندارن هرکسی برهنگی شون رو حراج کنه..
.....
گفتی بنویسم..
نطقم کور شده..
دست و دلم به نوشتن نمیاد..
سعی می کنم بنویسم که بار بعد دست خالی برنگردی عزیز مهربان..

بنویس بانوی من ... بنویس که دلم می خواهد سر بر نوشته هایت گذارم و سخت بگریم ... تنها تو حال مرا می فهمی بانوی داغدار من .

پرشان 21 آبان 1390 ساعت 23:58

زندگی جنسی به این حرفا نیست که...
گشنشه میفهمی؟

تو خوب فهمیدی !

باشماق 22 آبان 1390 ساعت 22:07 http://bashmagh.blogsky.com

بعضی ها انتقاد می کنن که چرا همش جنبه های منفی را می بینی این دنیا پر از چیز های خوب و شاده
ولی من میگم آدم باید کاستی ها را بگه اونای که خوشبختن که چیزی برای گفتن ندارن این آدمای بدبخت اند که باید بد بختی هاشون را بگن تا شاید دل بی رحمی به رحم بیاد و دستی از آستین برای نوازش اونها به نظر من این یک رسالتی هست که شما با قلم و ذوقت خوب داری انجام می دی

ممنون از حضورت عزیز ...

شک داشته باشیم و غمین بهتر تا ایمان داشته باشیم به انکه نیست.
چاردیواری اختیاریه، حق دارید. ولی اگه توی چاردیواریم حرفی واسه زدن نداشته باشم ترجیح می دم همون چارتا دیوار رو خیره بشم.
شاید راه نفس بهتر باشه. شاید یه روز امتحانش کردم.
این قضیه چی چی خونه یه فیلم و یه سریال یادم انداخت. سریال بازی تاج و تخت که یکی از لردها صاحب همچین جایی بود و بهش می گفت پلژر هاوس ("خونه لذت بردن" که از نظر لغوی برخلاف اون چی چی خانه که ما بکار می بریم نه تنها بار منفی نداره بلکه بار مثبت هم داره) و فیلم مالنا که به قول دوستتون "گشنشه می فهمی؟"
کاش که بفهمم

من حرف زیاد دارم .ولی ظرفیتش را نمی بینم .
همان چار دیواری اختیاری !

سپید 23 آبان 1390 ساعت 11:38 http://salivan.blogfa.com

دستشون درد نکنه این نشونه فهم زیاده
نوشته هات بسیار زیبا هستن بانو

زیبا می خوانی عزیزکم

ظرفیت"ش" رو در که نمی بینید؟ نویسنده یا خواننده؟

در خواننده .
اره خودخواهم .همینی که هست .

من از خودخواهی "ت" گفتم؟ یادم نمی آد.
دارم سعی می کنم قضاوت کردن رو کنار بذارم. سخته خیلی ولی سعی م رو می کنم.

منم سعی می کنم

amin 29 آذر 1390 ساعت 19:06

من این روسپی ها رو خیلی دوست دارم،نه به دلیل اینکه بستر تنهایی هام رو پر میکنن،به این دلیل اینکه مثل همسر سابقم بوی گند خیانت نمی دن.یادش بخیر،دوستی میگفت:با خیلی زن‌ها می‌توان خوابید ولی تعداد کمی از زن‌ها هستند که می‌توان با آن‌ها بیدار مــانـد.من با تمام وجود اینو حس کردم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد