ظهر بود حوالی ساعت سه . چله تابستان و گرم در اتوبوس شرکت واحد . طبق معمول این ساعت ها قسمت جماعت مردان خالی و آرام و قسمت زنان پر و در فشار و تلاطم همیشگی برای رسیدن به خانه و خرید. گروهی از زنان هم که شیرتر بودن در قسمت مردانه . در این میان دختری خسته پرجرات تر ظاهر شد و رفت در انتهای قسمت مردانه نشست. اما چه نشستنی .
مردکی وارد اتوبوس شد و این وارد شدن همانا و گیر دادن به آن دختر همانا . چه دردی بود که آن مردک اد برود جای دختر را طلب کند نمی دانم و از همین جا شروع شد. ـ پاشو .. چرا اینجا نشستی ؟ اینجا مردانه است یالا بینم ـ مگر تو کلانتر محلی ؟ـ نه نیستم ..ولی به تو می گم پاشو ـ این همه جا برو یه ور دیگه بشین ـ با من کل کل میکنی میگم برو تو زنونه ما** جنـlـده ! ننت تورو اینطوری بار آورده که چشم تو چشم مردا می اندازی میایی قاطی مردا...دخترک که آشکار بود از این حمله ناگهانی بد تکانی خورد لرزش چونه هاش تا انتهای اتوبوس نمایان شد. دستشو بالا آورد یک سیلی که دست خودش رو هم به درد آورد نواخت پس گوش مردک . مردک دستپاچه کیف دختر را از میان دستانش کشید و انداخت تو قسمت مردانه و فحاشی بدتر و بدتر . زنی از میان جمعیت به دخترک می گفت ـ ده بیا این ور دیگه این دختر ها هم که دلشون فحش می خواد پیرمردی هم به مردک می گفت ـ بابا بیا اصلاً جای من بشین ول کن دختر مردمو ...صداهایی هم می گفت حقشه ! تو همین حرف ها بود که مردک فهمید موج فحش و بد بیراهش دخترک را می لرزاند اما اشکش را در نمی آورد . لگدی به شکم دخترک زد و دخترک را به میان زنان محافظه کاری که در قسمت مردانه با - حفظ حریم- ایستاده بودند پرت کرد . دخترک چاره ای جز جیغ کشیدن و فریاد راننده بی غیرت نگه دار نمی دید. فقط صدای دختر شنیده می شد که می گفت نگه دار ... نگه دار و راننده وسط خیابان ترمزی کرد و دختر با چشمانی پر از اشک از اتوبوس خارج شد. مردک چشمان پر از اشک دختر را دید یا ندید نمی دانم . پیروز کدامشان بود باز هم نمی دانم. اما دختر در میان سیل ماشین های خیابان دوید و دوید و هق هق زد و می شنید ـ چیه سر قرار نرسیدی ... با دوست پسرت قهر کردی ... ندو سینه هات تکون می خوره خوشگله ....
دایره باطلیست .
پ .ن : خیلی سخت است که حمایت که هیچ حتی نگاه همراه هم جنس خودت را هم نداشته باشی همین طور زور و بازو .. همچنین کتک خور خوبی هم نباشی .آخر آخرش می فهمی بره رام روزگار بودن خوشایندتر است در کشوری که ضعیفه بودن درش احترام بیشتری دارد.
درد داشتن شرافتمند تر از بی آر و دردیست
که با اینهمه کلاغ
زیباست کاج سبز
فقط میتونم بگم متنفرم...خیلی متنفرم......
کاش دخترک و بغل کنیم
ستاره های اسمان دیگر چشمک نمی زنند
گه تواین مملکت که مردائی ک زناشون توبغله دیگرانن برای دیگران قد عَلَم میکنن.اگه زور بازو داشت برا زنش خودش نشون میداد نه دختره ضعیفه مردم.
خوبه حداقل ی سیلی خورد.خیر نبینه الهی ک اینطور باشخصیت ی دختر بازی کرد
اینجا فقط دار زدن جرم نیست.
ازماست که برماست عزیزم اگه خودت بودی که هیچ ولی اگه یک همجنس خودت بوده تو چرا حمایت نکردی برای خودم هم پیش اومده بارها از همجنسانم متنفر شدم که هیچکس حتی بقول تو نگاهی هم نمی کند و آخرش هم داستان به همون چیزی که گفتی ختم می شه و از ماست که برماست .
دایره باطلیست .
اوم م م ... بدطور قلقلک می دهی دیفار را بانو
فعلا فقط همین
پس فعلا مزاحمت نمی شوم *)
اینجا که می آیم نمی دانم باید احساسات قلبی دیفار را در برابر نوشته های شما ابراز کنم یا انکه کلی تر بنگارم
اینجا که می آیم نمی دانم نوشته تان را از لحاظ نوشتاری و فنی برنداز کنم یا آنکه حادثه ی نوشتنت را ...
ولی بی واهمه می گوییم اینجا که می ایم سعی می کنم به شهامت نوشتنت احترام بگذارم سر آغاز و سپس اگر توانی بود در ادبیاتش
ساختار شکنی تان را ارج می نهیم بانو
و اما درابهر این پست که آزارمان داد نه برای آن دخترک شجاع که تا آنجا که جسمش رخصت داد ایستاد و جنگید به خاطر ان مرد که شاید اگر مرد نبود تا به حال هزار بار از اتوبوس فرار کرده بود
نمی خواهم بگویم دلم می سوزد یا آنکه دوست داشتم دخترک هم می زد چش و چال مردک را در می آورد ولی خیلی دوست داشتم زنهایی که ان همه فشار را در قسمت زنانه که محکوم شده بودند را بشکنند و درسی به مردک بدهند که دیگر هر وقت اتوبوس دید به خشتکش نگاه کند و ثانیه شمار شاشیدنش باشد
در مجموع باید بنالم یکی از نوشته های پیشینم را که :
همه از زن بود
هر چه بر زن بود ...
به رسم رفاقت و مهر
حضرت دیفار
اینجا همه توی گوشهایمان قدر یک مزرعه پنبه چپاندیم
تحمل دنیا سخت ست حضرتا
به رسم رفاقت و مهرت *)
:(
زیادی غرق شدیم تو خودمون ، یا چشامونو بستیم تا نبینیم ، شایدم بی تفاوتی زیاد رایج شده تو این جامعه ...
نمیدونم.
زندگی دارد رد می شود و چه همه حواسمان نیست .
چقدر از اینجا متنفرم ...
قفل هایی هست که چاره اش کلید نیست
چاره اش قفل دیگری است که مردم می گویند هرگز باز نخواهد شد
چقدر تلخ بود...
گریه ام گرفت
متاسفم دخترک ..متاسفم
تجربه کردم این صحنه رو بارها از سالها پیش تا حالا
البته مدتهاست از اتوبوس استفاده نمی کنم اما
اینجا سرزمین من ست
اینجا سرزمینی ست که به مردانش می آموزند از کودکی عربده بکشند و دخترانش در دو سالگی چادر به سر کنند
اینجا سرزمینی ست که پسرانش رو زورگو تربیت می کنند و دخترانش را خدمتگذار
اینجا جایی ست که از کودکی در گوشمان می خوانند پسرا شیرن دخترا موشن
اینجا همان جایی ست که هنوز تلاش می کنند دخترانشان را در پس پرده نگه دارند
نمایندگان ملتش در حال تصویب طرح تفکیک جنسیتی در مهد کودک ها هستند
اینجا سرزمینی ست که تعداد مردان ف. ا ح .ش. ه بیش از زنانش ست و اما این امر برای مردانش افتخار ست و قانونی ...
ببخش نفس من
دلم پر بود هنوز هم دلم پره
چشمام پر اشک می شه و دلم می لرزه و می شوزه برای زن بودنم
الان که فکر می کنم از زدن این پست پشیمونم...
از اینکه چشمای خوشکل و مهربونت پر اشک شده ...پشیمونم
برنده هیچکس نبود
همه بازنده شدن
و از همه بیشتر فرهنگ ما
موفق باشی
بازنده نباشی الهی .
از امروز به بعد..
تف به مردانگی..!
برای مرد شدن خیلی چیزها را باید یاد گرفت.
چقدر خوشحالم که حداقل تو هستی و اینارو می نویسی ...چقدر خوشحالم بین ما جماعت بزدل که اگه یکیمون توی اون اتوبوس بود احتمالا جرات نمیکردیم چیزی بگیم و مثل یه بچه گربه زخمی یه گوشه می خزیدیم تا طعمه اون فحشا نشیم تو هستی که بگی از این دردا ... شاید اگه من بودم حتی یادمم نمیموند کهب خوام اینجا زاش بنویسم اینقد توی خودمون غرق شدیم و درداییو که هممونو داره غرق میکنه نمیبینیم
عزیزم من تنها یه راوی ام ..یک راوی که روایت گر دیده ها و شنیده های زنی دیگرست ... درد را ان دخترک کشید .زخم را ان دخترک خورد و چیزی شبیه غرور در ان دخترک شکست ...
چه دردناک..
در این مملکت زن بودن بزرگترین جرم است..
و ضعیفه سازی پایه و اساس مردانگی!!!
آری:
از درگه ایزدی کلیدی باید..
تا قفل چنین حادثه ای بگشاید..
خوشا به حال کلاغای قیل و قال پرست ...
عزیزم ...
بانو دردم گرفت
با اجازه این مطلب رو تو پست آخرم لینک میکنم!
عزیز دلمی ... هر کار دوست داری بکن .
خیلی..... وحشتناکه! حالمان گرفته شد :|
متاسفم.
تلمباری از دردبود
فکری که همه چیز را مردانه زنانه کرده هزاز بار رذل تر از چهره ی کریه مردان نوشته ات میباشد
اگر بنا باشد مردان جامعه ی من اینطور باشند من همین امروز از جرگه ی شان استعفا میدهم
عزیزم ..
این داستان به نظر دور از واقعیت است چون در همه جا من می بینم حق را به خانم ها میدن اگر حقیقت داشته باشد من خیلی از رفتار اون مرد نامرد متاسفم ولی خوب از این مسائل در جامعه ما برای مردها خیلی زیاد است مثلا بارها بارها شده من سوار اتوبوس پر مرد شده ام در حالیکه قسمت خانم ها فقط دو نفر زن نشسته بودن اما هیچ کس به خودش اجازه نمیداد به اون قسمت بره بالاخره قانون بد بهتر است از بی قانونی
یا کدام مردی جرات داره در مواقع شلوغی مترو به قسمت خانمها بره همان جا تیکه بزرگش گوشش می شه
گاهی حقیقت اونقدر واقعی مشه که به دروغ نزدیک تره !
بعید می دونم این داستان واقعی یا صد در صد واقعی باشه هر چند که در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی شه. بدتر از اینها سر زنها داره میاد.
درباره دایره باطل نوشته بودید عارضم خدمتون که روشهای مرحوم ماهتماگاندی همیشه و همه جا کارگر نیست. توی فیلم هفت قاتله رو (کیوین اسپیسی) وقتی گرفتن به پلیسا (برد پیت و مورگان فریمن) توماشین گفت: بعضی وقتها برای اینکه کسی رو بیدار کنی باید با چکش بزنی سرش رو داغون کنی.(نقل به مضمون)
بعضی خشونتها رو فقط خشونته که می تونه درمون کنه.
ارداتمند شما
راهب معبد مارس
رضا
منتظر کامنتت بودم رضا . و الان هیچ ندارم بگویم
اینجا بوی غم نمیده... این غمه که بوی اینجا رو میده و البته درد...
گفتی علی .
وقتی عادت میشوم.مادرم گه هم جنس من است مرا نجس می خواند.
وقتی به من تجاوز می شود.مادرم که هم جنس من است مرا فاحشه می خواند.
وقتی عاشق می شوم.مادرم که هم جنس من است مرا خیره سر و هرزه می خواند.
وقتی می خندم.مادرم که هم جنس من است مرا بی حیا و دیوانه می خواند.
وقنی مادرم که هم جنس من است اینگونه دیدگاهی نسبت به من دارد وای به روز مردانی که حس قدرت در پس عقده های روانیشان هست.
۱۱۵ وبلاگم.
تو چه نوشتی اینجا دختر ..تنها فک کردم خودم هستم که از خانواده طردم ..
....
همین.
حتی نفس هم نه!
غم بزرگی ست
آدم به خودش میگه پس اون مردهائی که دم از غیرت میزدن کجا هستن
مرده اند صرفا .
از تصور اون صحنه حالت تهوع بهم دست داد...
واقعا انسانیت یعنی چی؟؟؟
یه زمانی که فرناز واسه خودش وبلاگی داشت درباره خانمی نوشته بود که توی زندان کار می کرد و خیلی خشونت به خرج می داد برعلیه هم جنسانش. کاشف به عمل اومد که بنده خدا توی خونه خیلی مظلوم است و توسری خور البته.
این که نوشته م خلاصه ش بود. باید به قلم خود فرناز بخونیدش. کاش وبلاگ فرناز نمی پوکید
چرا نمی نویسد دیگر ؟
آسمان دیگرازآن ما نیست..
چه کسی انگشترفیروزه ام رادزدید؟!!!
خدا رو شکر غربت اینجا اونقدر بزرگ نیست که بخوام نعره بزنم.
قواره این مملکت برای مردان بریده شده است . بر قامت زنان گشاد است.
جمله حکیمانه ای بود...
کاش فیلت ر نبودی مادیان .
فقط می تونم بگم متاسفم برای ادمایی که ادعای مسلمانی دارن ولی مردونگی و انسانیت دیگه خیلی کم بینشون پیدا میشه. قدرت رو فقط توی زور بازو و دهان گشاد و هرزه گو می بینن و خیلی وقته اهمیتی به حرمت ادما نمی دن.
(:
انسان مرده است در عصری که مرد و نامردش یکیست
انسان نه ! انسانیت
این دختر تو اتوبوس بهش توهین نشد!
وقتی بهش توهین شده که یه عده تونستن تو اتوبوس دیوار بکشن وبه مردم یاد بدن که تفاوت زن ومرد فقط یعنی ترس از تجاوز !
خدایااااااااااااااااااااااااا!
واقعا جلو اون همه زن بهش گفت مادرجنده؟ کسی هم چیزی بهش نگفت؟
اری دایره باطلی است نوشتن از موجودی که حتی بودنش جرم است........
اما تو بنویس قلم مرا شکسته اند فقط به جرم زن بودن
وقتی دلگیری و تنها
وسط گله گرگ ها...
من از همجنس بودن با این بی فرهنگ شرم دارم. از همه خانم ها عذر میخوام
پوووف ..
روان پریش می شم با این داستانها ی تکراری
دوس دارم خرخره ی مرد رو با دندونام بجوم