بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

درد زن بودن

ظهر بود حوالی ساعت سه . چله تابستان و گرم در اتوبوس شرکت واحد . طبق معمول این ساعت ها قسمت جماعت مردان خالی و آرام و قسمت زنان پر و در فشار و تلاطم همیشگی برای رسیدن به خانه و خرید. گروهی از زنان هم که شیرتر بودن در قسمت مردانه . در این میان دختری خسته پرجرات تر ظاهر شد و رفت در انتهای قسمت مردانه نشست. اما چه نشستنی

مردکی وارد اتوبوس شد و این وارد شدن همانا و گیر دادن به آن دختر همانا . چه دردی بود که آن مردک اد برود جای دختر را طلب کند نمی دانم و از همین جا شروع شد. ـ پاشو .. چرا اینجا نشستی ؟ اینجا مردانه است یالا بینم ـ مگر تو کلانتر محلی ؟ـ نه نیستم ..ولی به تو می گم پاشو ـ این همه جا برو یه ور دیگه بشین ـ با من کل کل میکنی میگم برو تو زنونه  ما** جنـlـده ! ننت تورو اینطوری بار آورده که چشم تو چشم مردا می اندازی میایی قاطی مردا...دخترک که آشکار بود از این حمله ناگهانی بد تکانی خورد لرزش چونه هاش تا انتهای اتوبوس نمایان شد. دستشو بالا آورد یک سیلی که دست خودش رو هم به درد آورد نواخت پس گوش مردک . مردک دستپاچه کیف دختر را از میان دستانش کشید و انداخت تو قسمت مردانه و فحاشی بدتر و بدتر . زنی از میان جمعیت به دخترک می گفت ـ ده بیا این ور دیگه این دختر ها هم که دلشون فحش می خواد پیرمردی هم به مردک می گفت ـ بابا بیا اصلاً جای من بشین ول کن دختر مردمو ...صداهایی هم می گفت حقشه ! تو همین حرف ها بود که مردک فهمید موج فحش و بد بیراهش دخترک را می لرزاند اما اشکش را در نمی آورد . لگدی به شکم دخترک زد و دخترک را به میان زنان محافظه کاری که در قسمت مردانه با - حفظ حریم- ایستاده بودند پرت کرد . دخترک چاره ای جز جیغ کشیدن و فریاد راننده بی غیرت نگه دار نمی دید. فقط صدای دختر شنیده می شد که می گفت نگه دار ... نگه دار و راننده وسط  خیابان ترمزی کرد و دختر با چشمانی پر از اشک از اتوبوس خارج شد. مردک چشمان پر از اشک دختر را دید یا ندید نمی دانم . پیروز کدامشان بود باز هم نمی دانم. اما دختر در میان سیل ماشین های خیابان دوید و دوید و هق هق زد و می شنید ـ چیه سر قرار نرسیدی ... با دوست پسرت قهر کردی ... ندو سینه هات تکون می خوره خوشگله ....

دایره باطلیست .

پ .ن : خیلی سخت است که حمایت که هیچ حتی نگاه همراه هم جنس خودت را هم نداشته باشی همین طور زور و بازو .. همچنین کتک خور خوبی هم نباشی .آخر آخرش می فهمی بره رام روزگار بودن خوشایندتر است در کشوری که ضعیفه بودن درش احترام بیشتری دارد. 

نظرات 35 + ارسال نظر
فراز 21 آبان 1390 ساعت 23:31

درد داشتن شرافتمند تر از بی آر و دردیست

که با اینهمه کلاغ
زیباست کاج سبز

sara 21 آبان 1390 ساعت 23:48 http://skis1.persianblog.ir

فقط میتونم بگم متنفرم...خیلی متنفرم......
کاش دخترک و بغل کنیم

ستاره های اسمان دیگر چشمک نمی زنند

گه تواین مملکت که مردائی ک زناشون توبغله دیگرانن برای دیگران قد عَلَم میکنن.اگه زور بازو داشت برا زنش خودش نشون میداد نه دختره ضعیفه مردم.
خوبه حداقل ی سیلی خورد.خیر نبینه الهی ک اینطور باشخصیت ی دختر بازی کرد

اینجا فقط دار زدن جرم نیست.

لیلا 22 آبان 1390 ساعت 00:14

ازماست که برماست عزیزم اگه خودت بودی که هیچ ولی اگه یک همجنس خودت بوده تو چرا حمایت نکردی برای خودم هم پیش اومده بارها از همجنسانم متنفر شدم که هیچکس حتی بقول تو نگاهی هم نمی کند و آخرش هم داستان به همون چیزی که گفتی ختم می شه و از ماست که برماست .

دایره باطلیست .

Difar 22 آبان 1390 ساعت 00:30 http://Difar.blogsky.com

اوم م م ... بدطور قلقلک می دهی دیفار را بانو

فعلا فقط همین

پس فعلا مزاحمت نمی شوم *)

Difar 22 آبان 1390 ساعت 00:37 http://Difar.blogsky.com

اینجا که می آیم نمی دانم باید احساسات قلبی دیفار را در برابر نوشته های شما ابراز کنم یا انکه کلی تر بنگارم
اینجا که می آیم نمی دانم نوشته تان را از لحاظ نوشتاری و فنی برنداز کنم یا آنکه حادثه ی نوشتنت را ...
ولی بی واهمه می گوییم اینجا که می ایم سعی می کنم به شهامت نوشتنت احترام بگذارم سر آغاز و سپس اگر توانی بود در ادبیاتش
ساختار شکنی تان را ارج می نهیم بانو
و اما درابهر این پست که آزارمان داد نه برای آن دخترک شجاع که تا آنجا که جسمش رخصت داد ایستاد و جنگید به خاطر ان مرد که شاید اگر مرد نبود تا به حال هزار بار از اتوبوس فرار کرده بود
نمی خواهم بگویم دلم می سوزد یا آنکه دوست داشتم دخترک هم می زد چش و چال مردک را در می آورد ولی خیلی دوست داشتم زنهایی که ان همه فشار را در قسمت زنانه که محکوم شده بودند را بشکنند و درسی به مردک بدهند که دیگر هر وقت اتوبوس دید به خشتکش نگاه کند و ثانیه شمار شاشیدنش باشد
در مجموع باید بنالم یکی از نوشته های پیشینم را که :
همه از زن بود
هر چه بر زن بود ...

به رسم رفاقت و مهر
حضرت دیفار

اینجا همه توی گوشهایمان قدر یک مزرعه پنبه چپاندیم

تحمل دنیا سخت ست حضرتا

به رسم رفاقت و مهرت *)

پولاددل 22 آبان 1390 ساعت 00:44 http://steelheart.blogfa.com

:(
زیادی غرق شدیم تو خودمون ، یا چشامونو بستیم تا نبینیم ، شایدم بی تفاوتی زیاد رایج شده تو این جامعه ...
نمیدونم.

زندگی دارد رد می شود و چه همه حواسمان نیست .

Pedix 22 آبان 1390 ساعت 01:50 http://Pedix.blogfa.com

چقدر از اینجا متنفرم ...

قفل هایی هست که چاره اش کلید نیست
چاره اش قفل دیگری است که مردم می گویند هرگز باز نخواهد شد

سپید 22 آبان 1390 ساعت 08:17 http://salivan.blogfa.com

چقدر تلخ بود...
گریه ام گرفت

متاسفم دخترک ..متاسفم

مریم 22 آبان 1390 ساعت 09:44 http://aftabgardoon2011.blogfa.com/

تجربه کردم این صحنه رو بارها از سالها پیش تا حالا
البته مدتهاست از اتوبوس استفاده نمی کنم اما
اینجا سرزمین من ست
اینجا سرزمینی ست که به مردانش می آموزند از کودکی عربده بکشند و دخترانش در دو سالگی چادر به سر کنند
اینجا سرزمینی ست که پسرانش رو زورگو تربیت می کنند و دخترانش را خدمتگذار
اینجا جایی ست که از کودکی در گوشمان می خوانند پسرا شیرن دخترا موشن
اینجا همان جایی ست که هنوز تلاش می کنند دخترانشان را در پس پرده نگه دارند
نمایندگان ملتش در حال تصویب طرح تفکیک جنسیتی در مهد کودک ها هستند
اینجا سرزمینی ست که تعداد مردان ف. ا ح .ش. ه بیش از زنانش ست و اما این امر برای مردانش افتخار ست و قانونی ...
ببخش نفس من
دلم پر بود هنوز هم دلم پره
چشمام پر اشک می شه و دلم می لرزه و می شوزه برای زن بودنم

الان که فکر می کنم از زدن این پست پشیمونم...
از اینکه چشمای خوشکل و مهربونت پر اشک شده ...پشیمونم

نادر 22 آبان 1390 ساعت 10:23 http://dehkadeyegham.blogfa.com

برنده هیچکس نبود
همه بازنده شدن
و از همه بیشتر فرهنگ ما
موفق باشی

بازنده نباشی الهی .

shadow 22 آبان 1390 ساعت 11:20 http://paradaise.blogfa.com

از امروز به بعد..

تف به مردانگی..!

برای مرد شدن خیلی چیزها را باید یاد گرفت.

چقدر خوشحالم که حداقل تو هستی و اینارو می نویسی ...چقدر خوشحالم بین ما جماعت بزدل که اگه یکیمون توی اون اتوبوس بود احتمالا جرات نمیکردیم چیزی بگیم و مثل یه بچه گربه زخمی یه گوشه می خزیدیم تا طعمه اون فحشا نشیم تو هستی که بگی از این دردا ... شاید اگه من بودم حتی یادمم نمیموند کهب خوام اینجا زاش بنویسم اینقد توی خودمون غرق شدیم و درداییو که هممونو داره غرق میکنه نمیبینیم

عزیزم من تنها یه راوی ام ..یک راوی که روایت گر دیده ها و شنیده های زنی دیگرست ... درد را ان دخترک کشید .زخم را ان دخترک خورد و چیزی شبیه غرور در ان دخترک شکست ...

سنگ بانو 22 آبان 1390 ساعت 11:28 http://www.sangbanoo.blogfa.com

چه دردناک..
در این مملکت زن بودن بزرگترین جرم است..
و ضعیفه سازی پایه و اساس مردانگی!!!
آری:
از درگه ایزدی کلیدی باید..
تا قفل چنین حادثه ای بگشاید..

خوشا به حال کلاغای قیل و قال پرست ...

عزیزم ...

بانو دردم گرفت

با اجازه این مطلب رو تو پست آخرم لینک میکنم!

عزیز دلمی ... هر کار دوست داری بکن .

bahar 22 آبان 1390 ساعت 14:09

خیلی..... وحشتناکه! حالمان گرفته شد :|

متاسفم.

داوررفیع 22 آبان 1390 ساعت 18:49 http://barayepary.blogfa.com

تلمباری از دردبود
فکری که همه چیز را مردانه زنانه کرده هزاز بار رذل تر از چهره ی کریه مردان نوشته ات میباشد
اگر بنا باشد مردان جامعه ی من اینطور باشند من همین امروز از جرگه ی شان استعفا میدهم

عزیزم ..

باشماق 22 آبان 1390 ساعت 21:57 http://bashmagh.blogsky.com

این داستان به نظر دور از واقعیت است چون در همه جا من می بینم حق را به خانم ها میدن اگر حقیقت داشته باشد من خیلی از رفتار اون مرد نامرد متاسفم ولی خوب از این مسائل در جامعه ما برای مردها خیلی زیاد است مثلا بارها بارها شده من سوار اتوبوس پر مرد شده ام در حالیکه قسمت خانم ها فقط دو نفر زن نشسته بودن اما هیچ کس به خودش اجازه نمیداد به اون قسمت بره بالاخره قانون بد بهتر است از بی قانونی
یا کدام مردی جرات داره در مواقع شلوغی مترو به قسمت خانمها بره همان جا تیکه بزرگش گوشش می شه

گاهی حقیقت اونقدر واقعی مشه که به دروغ نزدیک تره !

بعید می دونم این داستان واقعی یا صد در صد واقعی باشه هر چند که در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی شه. بدتر از اینها سر زنها داره میاد.
درباره دایره باطل نوشته بودید عارضم خدمتون که روشهای مرحوم ماهتماگاندی همیشه و همه جا کارگر نیست. توی فیلم هفت قاتله رو (کیوین اسپیسی) وقتی گرفتن به پلیسا (برد پیت و مورگان فریمن) توماشین گفت: بعضی وقتها برای اینکه کسی رو بیدار کنی باید با چکش بزنی سرش رو داغون کنی.(نقل به مضمون)
بعضی خشونتها رو فقط خشونته که می تونه درمون کنه.
ارداتمند شما
راهب معبد مارس
رضا

منتظر کامنتت بودم رضا . و الان هیچ ندارم بگویم

علی 22 آبان 1390 ساعت 23:14

اینجا بوی غم نمیده... این غمه که بوی اینجا رو میده و البته درد...

گفتی علی .

هیچ 22 آبان 1390 ساعت 23:37 http://bmannazdiknasho.blogfa.com/

وقتی عادت میشوم.مادرم گه هم جنس من است مرا نجس می خواند.
وقتی به من تجاوز می شود.مادرم که هم جنس من است مرا فاحشه می خواند.
وقتی عاشق می شوم.مادرم که هم جنس من است مرا خیره سر و هرزه می خواند.
وقتی می خندم.مادرم که هم جنس من است مرا بی حیا و دیوانه می خواند.
وقنی مادرم که هم جنس من است اینگونه دیدگاهی نسبت به من دارد وای به روز مردانی که حس قدرت در پس عقده های روانیشان هست.
۱۱۵ وبلاگم.

تو چه نوشتی اینجا دختر ..تنها فک کردم خودم هستم که از خانواده طردم ..

رها 23 آبان 1390 ساعت 10:20 http://www.raha70sh.blogfa.com

....
همین.
حتی نفس هم نه!

غم بزرگی ست

فرزانه 23 آبان 1390 ساعت 11:50 http://balot.persianblog.ir/

آدم به خودش میگه پس اون مردهائی که دم از غیرت میزدن کجا هستن

مرده اند صرفا .

از تصور اون صحنه حالت تهوع بهم دست داد...
واقعا انسانیت یعنی چی؟؟؟

یه زمانی که فرناز واسه خودش وبلاگی داشت درباره خانمی نوشته بود که توی زندان کار می کرد و خیلی خشونت به خرج می داد برعلیه هم جنسانش. کاشف به عمل اومد که بنده خدا توی خونه خیلی مظلوم است و توسری خور البته.
این که نوشته م خلاصه ش بود. باید به قلم خود فرناز بخونیدش. کاش وبلاگ فرناز نمی پوکید

چرا نمی نویسد دیگر ؟

آزاده 23 آبان 1390 ساعت 23:24 http://18behesht.blogfa.com

آسمان دیگرازآن ما نیست..
چه کسی انگشترفیروزه ام رادزدید؟!!!

خدا رو شکر غربت این‌جا اون‌قدر بزرگ نیست که بخوام نعره بزنم.

قواره این مملکت برای مردان بریده شده است . بر قامت زنان گشاد است.

جمله حکیمانه ای بود...
کاش فیلت ر نبودی مادیان .

فقط می تونم بگم متاسفم برای ادمایی که ادعای مسلمانی دارن ولی مردونگی و انسانیت دیگه خیلی کم بینشون پیدا میشه. قدرت رو فقط توی زور بازو و دهان گشاد و هرزه گو می بینن و خیلی وقته اهمیتی به حرمت ادما نمی دن.

(:

بابک 26 آبان 1390 ساعت 14:56 http://cloudysky.blogsky.com

انسان مرده است در عصری که مرد و نامردش یکیست

انسان نه ! انسانیت

البرز 2 آذر 1390 ساعت 00:13 http://www.barbaam.persianblog.ir

این دختر تو اتوبوس بهش توهین نشد!
وقتی بهش توهین شده که یه عده تونستن تو اتوبوس دیوار بکشن وبه مردم یاد بدن که تفاوت زن ومرد فقط یعنی ترس از تجاوز !
خدایااااااااااااااااااااااااا!

واقعا جلو اون همه زن بهش گفت مادرجنده؟ کسی هم چیزی بهش نگفت؟

حوا 12 اردیبهشت 1391 ساعت 17:37

اری دایره باطلی است نوشتن از موجودی که حتی بودنش جرم است........
اما تو بنویس قلم مرا شکسته اند فقط به جرم زن بودن

هیچ 27 خرداد 1391 ساعت 22:42

وقتی دلگیری و تنها
وسط گله گرگ ها...
من از همجنس بودن با این بی فرهنگ شرم دارم. از همه خانم ها عذر میخوام

پوووف ..

saba 13 دی 1391 ساعت 15:38 http://www.narenjsan.blogfa.com

روان پریش می شم با این داستانها ی تکراری
دوس دارم خرخره ی مرد رو با دندونام بجوم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد