سعی کن به جای اینکه هِی بری اون آدمی رو که تَهِ ذهنت تپوندی بکشی بیرون و با سر انگشتات،خاکِ روشو پاک کنی و هِی نگاه کنی تو چشاش و هِی بغض کنی و هِی یادت بیاد چقدر بِش اعتماد داشتی و می دونستی چقدر دوسِت داره و بغلش گرم بود و پریـlـود رو می فهمید و بلد بود آرومت کنه و هِی دلت کوچیک شه ، هِی کوچیک شه ..، هِی کوچیک ...، فراموشش کنی صرفاً.
یه کم زمان می بره. فرصت بده خوب!
تو بگو تاکی صبر می کنم .فقط بگو تا کی .
و به دست هایم نگاه می کنم
رد زرد سیگار هائیست -
که با تو کشیده ام و برای تو ...
حالا حتی سیگار ها هم زود تمام می شوند
و تو مثل همیشه محو می شوی
زودتر آن که ببوسمت ...
هیچی نمیشه گفت مقابل این همه زیبائی ِ تلخ .
گاهی آرزو میکنم ای کاش ...
دلی نبود تا تنگ شود ...
تا خسته شود ...
تا بشکند ....
کاش بمیرد .
به نظر کار سختی میاد..
.
.
.
یعنی من عاشق این سبک توصیف احساساتت هستم..
عزیز دلی ...
مراقب خودت باش
هستم عزیز دلم .. تو هم
توی ذهنت تا ته به یکی تپوندی بعد می خوای بکشی بیرون؟ بعد با انگشتت می خوای خاکش رو بگیری مگه چند وقته تپوندی؟ طرف فروشنده نوار بهداشتیه؟ (همینطوری خواستم بی ادب بشم)
لعنت به تو .
موافقم
:)
با آمدنت به وبمان بسی مارا شاد نمودی
بار اولم نبوده .. فقط کامنتمان نمی اید
سلام
چشم
سعی میکنم.
خواستخ بهت اطلاع بدم از نگرانی در آی.
هوم ؟!
آن همه اعتماد...
راستی کلمه ای داریم که بیشترازحماقت توصیفش کنه؟!
چی بگم والله.
به همین راحتی ، به همین خوشمزگی ...
اونجورم راحت و خوشمزه نیست .
گاهی وقتا دست آدم نیست. یهو وسط یه کار دیگه ای که میبینی غرق شدی تو این افکار!!!
بعض وقتا دست خودته ..خودت و وامیدی تو خاطراتش .
من معتقدم هرچیزی رو میشه فراموش کرد.
حتی خدا. حتی خودت رو. چه برسه به دیگری...
نمیشه ..صرفا میزاری ته مه های ذهنت .تا جلو چشت نباشه ...با یه اهنگ یه صدا یه بو ..دوباره همه چی بادت میاد ...
فراموش کردن!!
حرف ها میزنی بانو!(اسمایلی خنده تلخ)
راستی معشوقه ی شما را میخواند، بگو که دوستش دارم ،بگو که دست خودم نیست که دوستش دارم،بگو بعد از این همه مدت فراموشم نشدی(اسمایلی گریه تلخ)
کامنتتو دوست داشتم با همه خنده ها و گریه های تلخ ش ..
چرا لعنت حالا؟
فوش میخوای ؟
گیرم هی کوچیک شه...
با عمقش چیکار کرد...
تو عمق میشه گم شد ..محو شد
این کوچیک شدن و فشرده شدن درد داره .
ما امیدواریم همیشه کامنتتان بیاید:)دی
عزیز دلم .. سعی می کنم ..اما از پست های تکه ای ت خیلی خوشم اومد .
سخته ...
ولی ممکنه .
سخته ولی ممکن نیست .
میگن روزی یه شیر عاشق یه دختره میشه. میره خواستگاری دختره. بابای دختره بهش میگه من که اینطوری نمیتوتونم دخترم رو بهت بدم. تو چنگالای دراز داری، تو دندونای تیز داری. شاید به دخترم آسیب رسوندی.
آقا شیر بدبخت هم میره دندوناشو میکشه ناخوناشو کوتاه میکنه بهد میاد خونه دختره.
باباهه که میبینه اینطوری که می خواسته شده چوب رو ور میداره و یک کتک مفصل به آقا شیر ما میزنه و پرتش میکنه بیرون.
به نقل از داستان های ازوپ
فک کنم خودتون نتیجه شو فهمیدین.
افلاطون میگه:
اگه با قلبت عاشق یکی شدی زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوست داشتنه همونطور که کار چشم دیدنه. اما اگه با عقلت عاشق یکی شدی بدون که داری چیزی رو تجربه میکنی که به اون عشق واقعی میگن.
و حالا مسعود شما را به ادامه این برنامه دعوت میکند.
دوستون دارم.
:)
فراموش کردنش برایم مثل آب خوردن بود!! از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم.../
ها گفتی .از همونا که می شکنه تو گلو !
تو رفتهای
و من کلماتی را به یاد میآورم
که از تکرارِ گریه ... ترانه میشوند.
.
.
.
اصلا چه فرقی دارد؟
هنوز باد میآید، باران میآید
هنوز هم میدانم هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانیست ...!
"سید علی صالحی"
تو رفتهای
و من کلماتی را به یاد میآورم
که از تکرارِ گریه ... ترانه میشوند.
.
.
.
اصلا چه فرقی دارد؟
هنوز باد میآید، باران میآید
هنوز هم میدانم هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانیست ...!
"سید علی صالحی"
دوستش داشتم .مرسی
بانوی اجاره ای
هنوز اینجا طلوع میکنی
و همه ما را به داشتن چیزی که ادعا مالکیتش داریم
سخره میگیری
...
برگشتم.با ادرس جدید و دلتنگت
چه همه خوشحالم از بازگشتت مرد جوان ...
که آنقدر ساده باشد که تنها یک نگاه بی انتها
روی قلبت آرام بگیرد
بی آنکه بدانی کی بود
:)
نمیشود بانو نمیشود..!
باور کن..!
عزیزم ..
نفس میخواستم بدونم تا حالا خودت عاشق شدی؟
از این عشقای الکی که تو فیلمای هالیوودی نشون میدن نه هااا
از عشقایی که مثه گفته افلاطونن
عشقای که از دوست داشتن شروع میشن و بعد میفهمی که عاشقی
نه از اونایی که با یک تخیل به نام عشق(!) شروع میشن و به قولی با یک ببخشید به پایان میرسن
میفهمی که؟!!!!
شدی؟
از اونائی که گفتی شدم . اما از دوست داشتن شروع نشد .به صرف یه سری نیازهای مشترک کنار هم بودیم و بعد که رفت تازه رسیدم به اون درک عمیق عشق ..گرچه اون با یه عذرخواهی و ببخشید بی خیال همه ماجرا شد ..ولی من با پوست و گوشت و استوخونم دلبسته و وابسته ش شده بودم ..
اوف بی خیال پسر ..انگشت نکن تو زخمای عمیق .
اگه نتونی چی؟
می سوزیم و می سازیم .
من که پریود نشدم هیچ وقت چیکار کنم؟
منو تو هیچ شرایطی درک نکرد
عزیزم ..
کدوم پستای تکه ای؟
اینکه از همه چی توی یک پست می نویسی ... کوتاه و موجز ..
ادم خوشش میاد تا ته ش رو بخونه ..صرفا به یک محتوا نمی پردازی .
وقتی دلت میگیره..
یادت میاد که کی میتونه فقط ارومت کنه اما اون ادمو دیگه نداری..
اون وقته که هی هی هی غصه میخوری....
هی هی هی قلپ قلپ اشک میریزی..
فقط فراموش کردن اولیه که یه مقدار سخته. دومی و سومی رو به راحتی می شه ایگنور کرد. تو گلو هم نمی پره. وجدان درد هم نمی گیرید. قول می دم. قول "مرررررردونه" .
ساده ترین راهشم اینه که دومی رو بذاریم جای اولی، سومی رو جای دومی و الخ ....
اصل جایگزینی !
این قدیما جواب میداد روی من ..الان بی اثره .
راه چاره ای نوین تره یادمان بده مرد تاریخ :)
چرا فحش؟
میخوای ماچت کنم ؟! چه پروووووووو
:دی
با زمان بازی می کنیم ؛ عقب ..جلو ..فرقی نمی کند این ساعتهای دلتنگی برای کسی که در انتهایی ترین حفره دلت جایگزینش کردی و گه گاهی که باید گفت همیشه ؛ گرد و غبار زمان رواز عکس حک شده اش درون همون حفره دل پاک می کنی و دلت هی کوچیک می شه ...هی کوچیک اما اون حفرهه هی بزرگ می شه ..بزرگ می شه ...نمیشه فراموشش کرد صرفا بانو جان .
عزیزم وبلاگ ندارم وقتی یکی بی مانند مثل تو می نویسی ؛قشنگ می نویسی با احساس و اینقدرلمس کردنی و ملموس من ...؟نه تو بنویس عزیزم قلمت همیشه پایدار
عزیز دلمی مهتاب .. روی ماهتو می بوسم دردونه ... محبتت جاری .
حالا چون اصرار می کنی باشه قبول ماچم کن. چه کنم دیگه بگم نه افسردگی می گیری
یادم میاد بچه که بودم وقتی یکی که دوسش داشتیم اذیتمون می کرد می گفتیم : کاری نکن یه جور ماچت کنم که خون دماغ شی :)
حالا ازون ماچا می کنمت .
ازون ماچا
از اونا
همونا
:دی
چرا فراموشی؟
یعنی همین دلخوشی به خاطرات رو هم از خودمون بگیریم؟؟؟؟؟؟؟
گاهی مث کشیدن تیر از یه زخمه که فقط خونریزیش قطع شده اما هنوز عمیق و تازه ست ...
زیبا و دوست داشتنی .قلمت سبز
مرسی اوین عزیز ...
نمی شه نفس
نمی شه
می خوام بهش بگم برو گم شو
ازت متنفرم
بیزارم
اما یه چیزی اون ته دلم قیلی ویلی می ره
نمی دونم عشقه عادته سادیسم ساخیسمه دیوونه گیه نمی دونم
نمی دونم
این که من میکشم درد بیتو بودن نیست
تاوانِ با تو بودن است
سعی کن به جای اینکه هِی بری اون آدمی رو که تَهِ ذهنت تپوندی بکشی بیرون
______________________
اینا به کنار
ولی به طرز عجیبی انقدر توی این فضای مجازی
خیانت دیدم و دو دره شدم
که بیشتر از اینکه ناراحت بشم تعجب کردم
از اینکه اگه مثل آدم بیان بگن به هر دلیل
دیگه نباید و نمی خوان که من باشم
انقدر دموکرات هستم که حرفی نزنم و بپذیرم
ولی به جای این
اولش فحش می خورم که تو فلان رازو به فلانی گفتی
فرداش خودشو توی بغل همون فلانی پیدا می کنم
جل الخالق
میدونی امیر تکههای سرنوشتِ مرا یا باد برده یا جا گذاشتهام جایی میانِ اولینها .
همان ها که تو به زیبائی توصیفشان کردی .
گُل گفتی بانو..گُل.
عزیزم ...
مثل نوسان کند میرا می مونه. باید بزاری هی تکرار شه تا دامنه ی نوسانش به صفر برسه.
بزار بیاد و بره تو ذهنت. خودش بالاخره آروم میگیره سر جاش.