دخترک نوشته چندیدن بار از تصور ِ بوسیدن ِ لب و دست انداختن ِدور کمر و خوابیدن ِبا من از خواب پریده نفس نفس زنان .... خیس بوده و کلافه ! دراز کشیدهام روی تخت ....تصویری در ذهن ندارم ... حتی فانتزی ... بی فایده ست هر تلاشی برای دور کردن خیالش .. دستانم روی بدنام میلغزد ... سـُریدنِ ملایمِ انگشتان ظریف ِ ... غرق در سبکی، لذت، رخوت .
با چشمانی نیمهباز به ردِّ نور که از لای پرده روی سقفِ اتاق افتاده، خیره شدهام.