فکر کن کسی که از همه بزرگتر است که هرچه ببخشد نه چیزی از خزانه اش کم می شود نه دچار درد سر می شود یک بهشت می آفریند بعد یک موجود کلی هم برای خودش پپسی باز می کند که به به و چه چه ! بعد می گوید سیب نخور (یا گندم نخور ) بعد می خوری تورا می اندازد در برهوتی و یک عمر از این چاله به آن چاله می افتی هرچه می کوبی به در بسته می خورد همراهت ، همراهت نیست
عشق تو مال دیگری است
فقط حسرت و اشک و درد و نفرت و بغض و ....
تازه باید خوشت هم بیاید راضیه مرضیه هم باشی !
شده یک شطرنج که چند مهره را نداری چند مهره به صفحه چسبیده چند مهره کنترلش دستت نیست نیشخند هم نباید بزنی
راستی مهره هفتم را دیده ای یا من دیوانه شده ام ...
سلام بانو
مرسی که برگشتی
:)
تو گودر خودنم!
نتونستم نیام اینجا و نگم که:
بنده تمایلات همجنسگرایانه اینجا رویت کردم
یوهاهاها
+ البته داخل این کُتیش ها گذاشتی احتمالا یکی گفته اما خب من دارم از زبون تو می شنوم
صرفا تمایلی ست هیجانی :p
سلام بانو
باورم نمیشه برگشتی
خوشحالم
کاش خبر می دادی
خوشحال تر میشدم مهمان ناخوانده داشته باشم .
ممنون که آمدی نازان .
دست بر روی ِ سینه
یک نگاه
آتش گرفته ایم با هم
سینه ها سوخت
با هوسی
بدون سیر شدنی
عریانی و یک لمس
هر چه پیدا تر باشد بهتر است . . .
هنوز هم
دکمه هایت را باز
و پیراهنت را به گوشه ای
پرتاب که می کنی
چیزی از رگهایم می گذرد
شبیه وز وز سیم های لخت برق
در آسمان شرجی تابستان
آیا در لینک نمودن شما مختاریم ؟؟
صاحب اختیارین بانو .
آهنگ وبلاگت خیلی قشنگه...
همینطور متنهات
هر روز میام وبلاگت...
تقدیمشان به تو !
من سه نقطه در انتهای جملات شکسته قلبم...
عاشق اهنگ وبت شدم
هر روز نمیام
هر لحظه دلم میخواد بیام
اروم میشم
گریه میکنم
یاد خودم می افتم
یاد همه سوزهای قلبم...
من سه نقطه در انتهای همه آه های قلبم...
عزیزکم :)*
و دل می برد....
ما که به همه ی دکمه ها و تار و پود لباس هایت حسادت کرده ایم....این هم رویش...
[ چهره از شرم سرخ ]
نفــــــس اینجارو خیلی دوست دارم ... :)
این پست رو هم..
اینجا هم تورو دوست داره عزیزکم .
این نجابت.....
پادرنگ ..
:(
جای موسی خالی!!
منظر چنین کامنتی بودم [خنده]
سلام بانو
برگشتنان مبارک است
مدتهاست خاننده خاموشتان هستم
قلمتان روان...
ممنون از لطف و مهربانی ت ..
دست خودمان نبود
تقصیر ما نبود
فقط
شبیه هم بودیم
و هیچ کدام، هیچ وقت
حتی در زیبا ترین شب های بارانی
این را نفهمیدیم
شباهت کافی نیست ...
من و اون
و دشت خاکستری بینمون
فکر کن
کسی که از همه بزرگتر است
که هرچه ببخشد نه چیزی از خزانه اش کم می شود
نه دچار درد سر می شود
یک بهشت می آفریند بعد یک موجود
کلی هم برای خودش پپسی باز می کند که به به و چه چه !
بعد می گوید سیب نخور (یا گندم نخور )
بعد می خوری تورا می اندازد در برهوتی و یک عمر از این چاله به آن چاله می افتی
هرچه می کوبی به در بسته می خورد
همراهت ، همراهت نیست
عشق تو مال دیگری است
فقط حسرت و اشک و درد و نفرت و بغض و ....
تازه باید خوشت هم بیاید راضیه مرضیه هم باشی !
شده یک شطرنج که چند مهره را نداری چند مهره به صفحه چسبیده چند مهره کنترلش دستت نیست
نیشخند هم نباید بزنی
راستی مهره هفتم را دیده ای
یا من دیوانه شده ام ...
بعضی ها از درون خفه میشوند!
کاشک می گفتی کجا رفتی
هنوز هم نوشته هات قشنگ و با معناس
خودم را حبس کرده بودم گوشه ائی بلکم ادم شوم که سعی من و دل باطل بود :P
و ردّ 4 خط از 4 طرف حتا
:)*
سلام نفس
خوبی؟
سلام .مرسی