بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

بانوی اجاره ای

بعضی آدمـــا رو بـــاید رو تـخـت شنـاخـت

ناله

  

این‌ سال‌ها چشم‌مان به لای ِدر ِ خانه‌ بود، گوش‌مان به ناله‌یِ لولا، بل‌که فتح‌بابی بشود، سیاهی ِ دل پربکشد از زیارتِ پر ِچادر ِسفیدِ شما.
شهره‌ شدیم به دریوزگی و عاشقی. خسته شدیم از این‌همه فراق. کابوس‌مان‌‌ شده یادِ آن‌شبِ رفتن‌تان، خواب‌مان شده رویای ِ روز آمدنت. بی‌چاره دل چه‌می‌فهمد نه‌من نه‌شما یعنی‌چه؟ 

 

 

نظرات 10 + ارسال نظر
علیرضا 24 تیر 1391 ساعت 16:41 http://www.ghasedak68.blogfa.com

واقعا....
بیچاره دل....چه میفهمد؟؟؟

اخ دل .امان از دل

باشماق 24 تیر 1391 ساعت 19:21

در چار چوب در ساعت ها چپ و راست را نگاه می کردم شاید لای در روبرو و یا گوشه ی پرده همیشه افتاده بالا رود و بار دیگر چشمان جستجو گرم در نگاه تو محو شود

اخ فدای تو ...

ماه 24 تیر 1391 ساعت 20:11

عاشق نوشتهاتم. تلخ و واقعی

فدات شم ..

نیوشا 24 تیر 1391 ساعت 20:40

گاهی باید دلو شیرفهمش کرد...چاره دیگه ای نیست...

اخ دله ...دله میفهمی ؟..حرف حساب سرش نمیشه که بی صاحاب

کمپوت 24 تیر 1391 ساعت 23:40

نه من نه شما...
اوووف

اووف ./

shadow 25 تیر 1391 ساعت 01:08 http://paradaise.blogfa.com

نه من..

نه تو..

کاش یکبار هم..

ما..!

:(

رضاکیانی 25 تیر 1391 ساعت 06:59

باید یه خنجری بسازی نیشش زفولاد. اون وقت بکنی ش تو چشمت تا دل گردد آزاد. شاعر می گه ها

از صبح همش تو فکر یه خنجرم ///

پژوهنده 25 تیر 1391 ساعت 13:05 http://www.myfava.blogsky.com

کجاست مردی که وقتی نعره بکشه هرچی نامرده دنبال سوراخ موش باشه
کجا رفتن مردایی که آجر رو از دیوار می‌کشیدند بیرون

اخ چقدر یکی مث داش اکل دلم میخواد ...

من به در خانه ات تکیه داده ام
عابران میگویند نیست
به خانه متروکش نگاه کن
نیست،رفته است
میگویند و میروند
سی سال است میگویند نیست،رفته است
گفته اند و رفته اند
من اما به در خانه ات تکیه داده ام

"علیرضا روشن"

عزیز دلم ...

شـ ـاسـ ـو ـآ 5 مرداد 1391 ساعت 23:45

ی روزی امید داشتم بیاد و...

هییی نیامد نیامد

حالا هم اگر بیاید چ سود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد