این سالها چشممان به لای ِدر ِ خانه بود، گوشمان به نالهیِ لولا، بلکه فتحبابی بشود، سیاهی ِ دل پربکشد از زیارتِ پر ِچادر ِسفیدِ شما.
شهره شدیم به دریوزگی و عاشقی. خسته شدیم از اینهمه فراق. کابوسمان شده یادِ آنشبِ رفتنتان، خوابمان شده رویای ِ روز آمدنت. بیچاره دل چهمیفهمد نهمن نهشما یعنیچه؟
Pouraj
واقعا....
بیچاره دل....چه میفهمد؟؟؟
اخ دل .امان از دل
در چار چوب در ساعت ها چپ و راست را نگاه می کردم شاید لای در روبرو و یا گوشه ی پرده همیشه افتاده بالا رود و بار دیگر چشمان جستجو گرم در نگاه تو محو شود
اخ فدای تو ...
عاشق نوشتهاتم. تلخ و واقعی
فدات شم ..
گاهی باید دلو شیرفهمش کرد...چاره دیگه ای نیست...
اخ دله ...دله میفهمی ؟..حرف حساب سرش نمیشه که بی صاحاب
نه من نه شما...
اوووف
اووف ./
نه من..
نه تو..
کاش یکبار هم..
ما..!
:(
باید یه خنجری بسازی نیشش زفولاد. اون وقت بکنی ش تو چشمت تا دل گردد آزاد. شاعر می گه ها
از صبح همش تو فکر یه خنجرم ///
کجاست مردی که وقتی نعره بکشه هرچی نامرده دنبال سوراخ موش باشه
کجا رفتن مردایی که آجر رو از دیوار میکشیدند بیرون
اخ چقدر یکی مث داش اکل دلم میخواد ...
من به در خانه ات تکیه داده ام
عابران میگویند نیست
به خانه متروکش نگاه کن
نیست،رفته است
میگویند و میروند
سی سال است میگویند نیست،رفته است
گفته اند و رفته اند
من اما به در خانه ات تکیه داده ام
"علیرضا روشن"
عزیز دلم ...
ی روزی امید داشتم بیاد و...
هییی نیامد نیامد
حالا هم اگر بیاید چ سود