ایام رفته ورق میزند مرا شاید یکی دوباره مرا خواند بی صدا
برای پست "گفتی خار اما نه خار من عزیز دلم همهمون یه روزی کنده میشیم از زمین اما هیچکدوممون نمیدونیم که توی اون دستائی که مارو بلند کرده آیا، تنهاتریم یا نه؟
بانو میدونی که وبلاگت آدمو معتاد می کنه یعنی یکی که پیداش بشه و یکبار بخونه همه ش دنبال توه که کی اپ می کنی می ترسم بعد از یک مدتی برای ترکش ناچار به بستری شدن باشم
اگه می دونستی همین چندتائی که جسارت به خرج میدیدن و برای هر پستم کامنت میزارین چقدر برام مهم ین ؟چقدر خاصین ؟چقدر عزیزین ؟ چقدر به بوی هر کدومتوت عادت کردم و وابسطه تون شدم این دست های خالی و سرد و اینجوری که مهربانانه می فشارید قدردانم
اصولا شاعر از آن دست دیوانه های بی آزار است....نزدیکتر بیا
نه آنقدر نزدیک که نفهمی چه شد، کجا شد، که بود؛ که وقتی از خواب هایم پریدی باز دوست داشته باشی بخوابی وقتی هم که بیدار میشوی، دل و دماغ سر کار رفتن نداشته باشی!
یاد این نوتم افتادم :
ایام رفته ورق میزند مرا
شاید یکی دوباره مرا خواند بی صدا
برای پست "گفتی خار اما نه خار من
عزیز دلم همهمون یه روزی کنده میشیم از زمین اما هیچکدوممون نمیدونیم که توی اون دستائی که مارو بلند کرده آیا، تنهاتریم یا نه؟
بانو میدونی که وبلاگت آدمو معتاد می کنه
یعنی یکی که پیداش بشه و یکبار بخونه همه ش دنبال توه که کی اپ می کنی
می ترسم بعد از یک مدتی برای ترکش ناچار به بستری شدن باشم
اگه می دونستی همین چندتائی که جسارت به خرج میدیدن و برای هر پستم کامنت میزارین چقدر برام مهم ین ؟چقدر خاصین ؟چقدر عزیزین ؟
چقدر به بوی هر کدومتوت عادت کردم و وابسطه تون شدم
این دست های خالی و سرد و اینجوری که مهربانانه می فشارید قدردانم
او هم میداند که تو میدانی؟
پنداری .
ینی این قدر تابلو هستم که فهمیدی ؟ :دی
تابلو هم نمیبودی اونی که باس بفهمه می فهمید (چشمک)
+چشمات اذیتت میکنه؟
-نه
+پدر منو که در اورده..!
اخی نازی ....
خوب چرا چشم به راهش می ذاری؟ آخی!!! گناه داره ها! سنگدل نبودی تو که بانو
نیستم اما به نفعشه ..خود خرش نمیفهمه من الان چرا دوری میکنم ازش
چشم اگر اگر چشم تو و
جا اگر جای من است
آنچه جائی نردسد
این راه است.
اخ ازین راه بی پایان و چشمای منتظر
کاش برسم به راهش ..
کاش برسه به دستات ...
آره آره راست میگی بانو

این دلخوشیا نبود من دق میکردم!
من فدای خنده هات ...
اما من راست گفتم (بوس)
خوش به حالت
ای بابا .
خیلی قشنگ گفتی.این کامنتت رو میدزدم لا مصصب
شبی که دستهایم را (وقتی خیلی خواب بودم) ادامه بده، به انتهای آرامش میرسی(لبخند)
به عبارت ساده "قصد هلاک " میکنی .
خطر ندارد این دستهای خالی ..شبیه شان میشوی ...خالی اما گرم
اصولا شاعر از آن دست دیوانه های بی آزار است....نزدیکتر بیا
نه آنقدر نزدیک که نفهمی چه شد، کجا شد، که بود؛
که وقتی از خواب هایم پریدی باز دوست داشته باشی بخوابی
وقتی هم که بیدار میشوی، دل و دماغ سر کار رفتن نداشته باشی!
جواب کامنتم را متوجه نشدم؟
احساس میکنم سوالی باشد
یعنی: گوئی .پنداری .دوستمان دارد
یعنی اینجور نشون میده که دارد .
گاه چشم به راه قاصدکی میشوی
که در جاده ی آمدنش هیچ بادی وزیدن نخواهد گرفت..
اما هی الکی به دلت صابون میزنی!!