کنارهی چرکتابِ گلابریشم پلّههای بالا را پهن کردم وسطِ پاخور حیاط. به عشق پاقدمت. چه قابل؟ پلّه با آدمیزاد توفیر دارد. لُخت هم که باشد، بیآبرو نیست. دوتا چراغ زنبوریِ پایهدار عاریه هم تا بوقِ سگ محض روشنی دلت پشتِ در کوچه سوخت.
همچین مترّصد... قبله که میگرفت، جمع میکردم کناره را؛ سبک میشد، پهن میکردم. بارانِ تابستان که سامان ندارد لامرّوت. معلوم نمیکند. غافل شدم از مسّمای بادمجانِ سر اجاق. ریزریز جوشید و تهگرفت و سوخت. کنارهی گلابریشم زیر بارانِ بیحکمتِ تابستان و فضلهی کفتر شد منجلابِ لجن. تو هم که نیامدی!
همه اش به کنار ... او نیامد
باران پر حکمت تابستان...اگر دل بخواند خواهد آمد
ممنون از حضور دلنشینت رفیق...امیدوارم تو این ماه مبارک به تک تک آرزوهات برسی
معلوم نمیکند
زیبا بود
مثل شروع یه فیلم یا رمان خوب ..
امیدوارم قبل از سبز شدن سبزه ها بیاید
چقدر کوتاه وپر معنی حرفات و غم انگیز مانده ای تنها در رهی بی سرانجام حس غریبی است این جاده و تنهائی و انتظار و..............
باورت میشه سه ساعته توی وبلاگتم تا بتونم نظر بدم؟!
این پستت خیلی حس و حال خوبی داشت یاد خونه های قدیمی که عکسش توی کتاباس افتادم.
(لبخند)
وقتی کسی که منتظرشی نمی آید تمام چیزهایی که برای او تدارک دیده بودی سخت بی معنی می شوند بانو ..
چقدر مسافران این کوچه را به سرانگشت خسته شمردم و
تو
نیامدی
سلام ممنون که به ما سر زدی
...........
فوق العاده
نیا !

من به امید دیدار تو زنده ام .
//////////////
حالم را میسازد تصویرهای زیبای نوشته هات
مرسی
سلام .......نوشته هاتو که خوندم افتادم یاد شعرای سید علی صالحی...پرچمدار شعر سپید و کوتاه تو ایران .....بعضی وقتا داستان کوتاه هم میگه......
خیلی خوجم اومد.........
(لبخند)
تبادل لینک پایه بودی بگو....
من زیاد کسی رو لینک نمیکنم
ولی از وبت خوشم اومده چون منو یاد خاطره ها انداختی؟
شما اینجا لینک کسی رو می بینید آیا ؟!
سلام
ممنون از حضورتون خوشحال می شم بیشتر آشنا بشیم
از کی بیشتر الهام میگیری؟ هدایت؟ سیمین دانشور؟ جلال ال احمد؟
سبک نوشتنت تو این مایه هاست. خوب بود لذت بردم
چه دلی داری بانو..
خبر سلامتش را همان قطره های باران رساندند...نشنیدی؟
(هیچ بارانی بی حکمت نیست)
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
برهنه به بستر بیکسی مُردن، تو از یادم نمیروی
خاموش به رساترین شیونِ آدمی، تو از یادم نمیروی
گریبانی برای دریدنِ این بغضِ بیقرار، تو از یادم نمیروی
سفری ساده از تمامِ دوستتْ دارمِ تنهایی،
تو از یادم نمیروی
سوزَنریزِ بیامانِ باران، بر پیچک و ارغوان،
تو از یادم نمیروی
تو ... تو با من چه کردهای که از یادم نمیروی؟!
دیر آمدی ... دُرُست!
پرستارِ پروانه و ارغوان بودهای، دُرُست!
مراقب خواناترین ترانه از هقهقِ گریه بودهای، دُرُست!
رازدارِ آوازِ اهل باران بودهای، دُرُست!
خواهرِ غمگینترین خاطراتِ دریا بودهای، دُرُست!
اما از من و این اندوهِ پُرسینه بیخبر، چرا؟
آه که چقدر سرانگشتِ خسته بر بُخار این شیشه کشیدم
چقدر کوچه را تا باورِ آسمان و کبوتر
تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور
تا صحبتِ پسین و پروانه پائیدم و تو نیامدی!
"سید علی صالحی"
(لبخند)
هی میخونم هی بغض میکنم هی میگم نفس نفس نفس ..
اخ چه همه بغلت را کم دارم تو این روزا...شبای گم و پر کابوس
نمیدونم چرا ی ِ حسای ِ شدیدی دارم که انگار میدونم مخاطب ِاین لحظه هات کیه :)
دوس دارم این دستای ِ خالی و سرد بگیرن دستای ِ با محبت ِ اونی که لیاقتشو دارن ..
کاش داشته باشه لیاقتش را ..