میگفت: همیشه درد کشیدن از دانستن شروع می شود. یک روز آدم از سر کار می آید خانه توی فکر اینکه امشب یک بچه بسازد یا فردا. اینکه زنش شـlـورت زردی که تازه خریده را آخر می پوشد؟ بعد آدم برسد خانه و احساس کند که از توی پنجره صدای هن و هن و چلپ چلپ می آید...