سوتین هایت خوشبختندو ملیله های سوتین هایت خوشبختندمنجوقهای سوتین هایت خوشبختنداما...سینه های غمگینی داری ...
سلام سلام ...از صبح میخوام کامنت بدم به پست قبلی همش کار پیش میاد خوبی شما ؟مثل همیشه قشنگ نوشتین ...
والا اگه شوخیش رو بخوای بایز بگم که خب بیاد بغل من بغلشون کن ببینم چرا ناراحتن اخهولی جدیش میشه اینکه ایشالله شاد بشن
لباس هایت همگی خوشبختند ... لمس تن تو ... :سهم بردن از گرمای تن تو ... :این روزها با لباس های الکی شادم بس مشکل دارم ... از این تن پیراهن میترسد ...
امان از غمٍ در سینه که بیرون کشیدنی نیستسلام بانو...
زنده باد !غم تان زایلعمرتان پایندهخوشحالم که باز میبینمت
بانو..شاید فقط تو پست آخرم را فهمیدی با آن "عزیزکم"ی که برایم کامنت گذاشتی..دلم درد دارد...مثل سینهء غمگین تو..
سلام خوشحالم هستی و می نویسی
بچه ها می گن سینه برا نگاه کردن نیست برا خوردنه :)))
یاد فیلم "هفته من با مرلین"
من قبلن خونده بودمتبعدش فیلتر شدینظر هم نزاشته بودمتو از کجا منو پیدا کردی بانو؟؟؟
چقدر غم دارد. . .
نمی دانم. دوست دارم راست نباشد این وبلاگ. نوشته ات اینگونه بهتر میشد:سوتین هایت خوشبختند،و ملیله های سوتین هایت،منجوقهای سوتین هایت هم.اما...سینه های غمگینی داری ...(این هم یک روش عوض کردن بحث است دیگر!)
راست میگه خب
هن؟ چی چیز؟ فک کنم طرف رشته اش روانشناسی سینه بوده تو دانشگاه نه؟
سلام بانو..دلمان برای نوشته هایتان تنگ شده بود عجیب..!
درست مثله همه ی زنانی که من میشناسم..
سوتین ها هم خوشبخت نیستند ابراز علاقه ای هم که به اونها میشه مصنوعیه مثل همه ابراز علاقه ها
آش با جاش
هایکو برای سینه هایت!!گربه ها که خوابند!!
سلام سلام ...
از صبح میخوام کامنت بدم به پست قبلی همش کار پیش میاد
خوبی شما ؟
مثل همیشه قشنگ نوشتین ...
والا اگه شوخیش رو بخوای بایز بگم که خب بیاد بغل من بغلشون کن ببینم چرا ناراحتن اخه
ولی جدیش میشه اینکه ایشالله شاد بشن
لباس هایت همگی خوشبختند ...
لمس تن تو ...
:
سهم بردن از گرمای تن تو ...
:
این روزها با لباس های الکی شادم بس مشکل دارم ...
از این تن پیراهن میترسد ...
امان از غمٍ در سینه که بیرون کشیدنی نیست
سلام بانو...
زنده باد !
غم تان زایل
عمرتان پاینده
خوشحالم که باز میبینمت
بانو..شاید فقط تو پست آخرم را فهمیدی با آن "عزیزکم"ی که برایم کامنت گذاشتی..دلم درد دارد...
مثل سینهء غمگین تو..
سلام
خوشحالم هستی و می نویسی
بچه ها می گن سینه برا نگاه کردن نیست برا خوردنه :)))
یاد فیلم "هفته من با مرلین"
من قبلن خونده بودمت
بعدش فیلتر شدی
نظر هم نزاشته بودم
تو از کجا منو پیدا کردی بانو؟؟؟
چقدر غم دارد. . .
نمی دانم.
دوست دارم راست نباشد این وبلاگ.
نوشته ات اینگونه بهتر میشد:
سوتین هایت خوشبختند،
و ملیله های سوتین هایت،
منجوقهای سوتین هایت هم.
اما...
سینه های غمگینی داری ...
(این هم یک روش عوض کردن بحث است دیگر!)
راست میگه خب
هن؟ چی چیز؟ فک کنم طرف رشته اش روانشناسی سینه بوده تو دانشگاه
نه؟
سلام بانو..
دلمان برای نوشته هایتان تنگ شده بود عجیب..!
درست مثله همه ی زنانی که من میشناسم..
سوتین ها هم خوشبخت نیستند
ابراز علاقه ای هم که به اونها میشه مصنوعیه
مثل همه ابراز علاقه ها
آش با جاش
هایکو برای سینه هایت!!
گربه ها که خوابند!!