"اگر خواستی می توانی
با خسرو
هر چند بار که خواستی
ازدواج کنی !
اگر خواستی می توانی
از حرص ِمن
همه چیزهای بزرگ و گرم دنیا را
فرو کنی توت !
اگر خواستی حتی
می توانی
عکست را
توی ILovePolrn بدترینش بیاندازی!
من یک گوشه می نشینم
توی تاریکی،
وبلاگ می نویسم
و حرف می زنم که عین خیالم نیست
و با همین تپ و تپ ِ کوچک ِلپ تاپ،
صدای ِتیشه ی فرهاد را
تقلید می کنم"...
سلام
عشق با طعم روشنفکری..با طعم تقلید
گاهی کارهایی میخونم که دلم می خواد بعدش همه ی لذت ی را که بردمو با یکی شریک شم
یکی؟
با سیگار مثلن
بعد میرم و یه سیگار مشدی می کشم
الانم ازون گاهی هاست
تو چرا بانو
تو که اهل تسلیم شدن نبودی
این صدای تیشه فرهاد نیست
فرهاد سالهاس که بیستون را رها کرده است
خوب دفت کن صدای قلب بانوست که
بیستون را می لرزاند
اصلا اگه خواستی
با هر آشغالی که خواستی دوست شو
یا حتی باهاش ...
فقط بهم نگو
.
.
این شارژر لپ تا پ رو کجا گذاشتم ؟ ...
درود بر بانوی اجاره ای ......!!!
اگه خواستی میتونی!؟
عمراً شما اگه بتونی...
مرسی دوست خوبم...
این خوب بود رفیق...
زیاد!!
اتفاقا از لحن نوشته معلومه که خیلی هم خیالت هست
عالی ...
هنوز مونده با سیستم فکریت آشناشم اما اینو میدونم که فکرتو ، افکارتو ، ذهنتو ،. قلمتو دوس دارم!
فقط همین !
بسار بسیا بسیار زیبا بود.
من یک گوشه مینشینم,توی تاریکی.....
چقدر شبیه همیم!
آره حرف محمد و قبول دارم..