ـ من ..
بسه! ببین. گوشکن.
ـ من
ما نمیتونیم باهم باشیم. خب،؟
ـ من ..
دیگه تموم شد.
ـ من ..
میدونی، واقعاُ دوستت داشتم.
ـ من ..
جدی میگم …
ـ من ..
جدی میگم، باورکن.
ـ من ..
گاهی میآم پیشت . خداحافظ عزیزم.
[ صدای قدم هائی که دور میشد ]
منم می خواستم همینو بگم عزیرم .. ـ من
سلام
جالب بود.........
و متفاوت با دیگران
موفق باشی
درود بسیار ...
یک داستانک تلخ اما بسیار خوب.
یعنی کارت رو خیلی آسون کرد ؟!
من میگم تو بیشتر قالب عوض میکنی یا پست میذاری؟ولی بلاخره حرفتو زدی
- اما من نمی خواستم اینو بگم
( صدای پاهائی که بی جون می شد)
زندگی با همهی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به جزا دادن و افسردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگاهه آغاز حیات تا به جای که خدا میداند
تفاهم!!
بانو اخیرا غم نوشته هات زیاد شده
بهتر که نگفتم...
بزار حداقل این برام بمونه یادگاری..همیشه تو گلوم بماسه..
خوب
بگذار بگه
وقتی می خواد بگه
چرا
نه نه نه نه
.....
راستی یه چیزی
این نوا رو خیلی دوست دارم
برام ایمیلش می کنی
خیلی....
عاشقشم
ای جون بکن دیگه از اول میگفتی
مهم اینه که هر دو تامون هنوز عزیزم هستیم
میدونی به عنوان یه دوست و کسی که همه پستای این وبلاگتو خونده میخوام بگم که
اجازه نده پستهات تکراری بشن و سطحی
در حد یه تک گویی شخصی و عشقولانه انفرادی
بعضی نوشته هات خیلی خوبن از نظر زبانی ادبی هنری فکری
ولی این پستای آخر اینجوری نیست شدن مث 99درصد وبلاگای دیگه! این اصلا واسه تو خوب نیست.
که دلیلش هم حال و هوای خراب این روزای خودته.
خیلی از رابطه ها بهم میخورن! که چی؟! تو نه اولیشی نه آخریش! حالا گیریم که عاشقم باشی. باز که چی؟!
شاید یه کارکرد وبلاگ تقسیم کردنه درده، یا سبک شدن یا یه پناهگاه واسه...
آره راست میگی من اشتباه کردم
ولی حالا دیگه کار از کار گذشته
دیگه هر کاری می کنم نمیتونم فراموشش کنم
فکر نمی کردم یه روزی تا این حد وابستش بشم
هر شب خوابشو می بینم
هر بار گوشیم زنگ میزنه با اینکه صددرصد مطمئنم
اون هیچ وقت غرورشو زیرپا نمیذاره و به من زنگ نمیزنه
بازم فکر می کنم که اونه بخصوص وقتی شماره ناشناس هم باشه قلبم تندتند میزنه با خودم فکر می کنم اگه اون بود بهش چی بگم
ازش گلایه کنم بگم حالا دیگه من تورو نمیخام
ولی بعد میگم نه
اگه بگه به درک که نمیخایم چیکار کنم
وقتی گوشی رو جواب میدم
می بینم یا اشتباهی گرفتن یا یکی از دوستامه
می بینی چه حال و روز مصیبت باری دارم
ولی به بزرگی به حد و اندازه خدا قسم
من تا نفس دارم ناامید نمیشم
حافظ میگه
دست از طلب ندارم تا کام من براید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن براید...
راستی این پستت فوق العاده زیبا بود
اشک منو دراورد
این روزا یه بغض گلومو گرفته
با یه آهنگ سوزناک یا همچین جملاتی میشکنه